برخی از مشتریان ما : دانشگاه صنعتی اصفهان ، شرکت نفت پارس ، شرکت مهرتاش و ده ها هزار دانشجو . . .

انتشار بخشهای مختلف یک پژوهش درچند مقاله. آری یا خیر؟

مقدمه:

این یک سوال و یا یک موضوع خیلی خیلی شایع در بین پژوهشگران ماست. این سوال راپایه ای قرار دادم بر آنکه بعد از دو سال یک مطلب Basic را درزمینه آموزش اخلاق پژوهش و اخلاق انتشار به مطالب قبلی مرتبط با اخلاق پژوهش دروبسایتم اضافه کنم و درادامه این متن ضمن ارائه داستانها و کیس های واقعی و آموزشی و پرسش و پاسخهای متعدد، سعی خواهم کرد که به این موضوع بسیار مهم و فراوان فراموش شده و یا آموزش داده نشده در موضوع تولید و انتشار نتایج پژوهش بپردازم تا انشاء‌الله هیچ نکته مبهمی دراین مورد درذهن پژوهشگران محترم باقی نماند.

 یک داستان:

یک روز یادم میاد که در یک کارگاه مقاله نویسی و انتشار،‌ داشتم توضیح می دادم که کار خوبی نیست که یافته های بخشهای مختلف یک پژوهش رو در قالب مقالات مجزا منتشر کنیم و به این کار Salami Publication و یا Salami Slicing گفته میشه که کاری پسندیده از نظر اخلاق انتشار یا Publication Ethics نیست. بعد از این گفتار، یکی از اساتید محترم اشاره کرد که:

ما اصلا کارمون همین بوده و این یکی از شگردهای موفقیت ماست و همه اینکار رو انجام می دادیم ولی نمیدونستیم این کار اسمش سلامی پابلیکیشنه و این واژه یا اصطلاح رو برای اولین باره که می شنویم.

یک تعریف:

Salami publication و یا Salami Slicing به پدیده ای گفته می شود که دو یا چند مقاله ازدرون یک پژوهش منتشر شود که جامعه مورد مطالعه، متدلوژی و سوالات پژوهش یکسان و یا تشابه زیادی داشته باشد. بسیاری از مجلات مدتهاست که ضوابطی را برای اسکرینینگ مقالات وارده ازنظر سلامی پابلیکیشن طراحی کرده اند که از انتشار این مقالات جلو گیری شود هرچند که بسیاری از مجلات هم با این گونه از مقالات مشکلی ندارند. البته تشخیص مقالاتی که ازدرون یک پژوهش یکسان بصورت مجزا برش خورده باشند همیشه کار ساده ای نیست و حتی از آن که بگذریم و بالاتر برویم، اصلا یک موضوع دیگر هم هست و آن هم این است که برخی مواقع ما مجبور هستیم که نتایج یک پژوهش ( مثلا یک پژوهش اپدیمیولوژیک بزرگ با نتایج گسترده و دسته بندی شده کاملا متنوع ) را در بیش از یک مقاله منتشر کنیم و انتشارهمه نتایج در یک مقاله غیر ممکن خواهد بود. بنابراین امیدوارم مطلبی که دراینجا نگارش می کنم بتواند ایده مناسبی به پژوهشگران بدهد که بتوانند تشخیص بدهند که چه زمانی باید از چه کاری پرهیز کنند.

یک سوال. آیا سلامی پابلیکیشن همان Duplicate Publication است؟

پاسخ این سوال خیلی مفصل است. دوپلیکیت پابلیکیشن یا Redundant Publication یک موضوع کاملا غیر اخلاقی در پژوهش و انتشار نتایج پژوهش است که قویا باید از آن پرهیز شود و موضوعی کاملا متفاوت ( و البته مشکل در تشخیص افتراقی ) با سلامی پابلیکیشن است. به این موضوع در مطالبی که در آینده منتشر خواهم کرد خواهم پرداخت.

سوالی دیگر. بالاخره اینکار را بکنیم یا نکنیم؟

پاسخ این سوال ممکن است قدری پیچیده باشد. ممکن است من بخشی از این پاسخ را بصورت تئوریک و آموزشی و آنچیزی که باید باشد ارائه بدهم و بخشی از پاسخ من ممکن است محتوی روشی باشد که بدون توجه به باید ها ، امروزه عملا در برخی مراکز اجرا می شود،‌ شایع است، و اصلا شاید نهادینه شده باشد!

بطور خیلی خلاصه، اگر خیلی ساده بخواهم بگویم ، پاسخ به این سوال دراکثر موارد خیر است مگردرمواردی که مشابه توضیح قبلی با پژوهشهای بزرگ سروکار داریم که یافته های کاملا گسترده ای را تولید کرده باشند و پرهیز از این کار عملا مقدور نباشد. ولی اگر در یک دانشگاه یا یک سازمان علمی که ممکن است به این قوانین هنوز ورود نکرده باشد یک پژوهشگر بدنبال امتیازات زودگذر باشد ممکن است در عمل به گونه ای دیگر نسبت به این موضوع نگریسته شود و آنچیزی که درعمل انجام می شود ممکن است متفاوت از آنچه باید باشد و رفتاری متفاوت با پاسخ ثابت من به این سوال مشاهده شود.

یک سوال خیلی مهم: آیا اگر قوانین جاری به ما اجازه انتشار چند مقاله از یک پژوهش را بدهد و مارا ازاینکار منع نکند، ارتکاب به Salami Publication به نفع یا به ضرر پژوهشگر است؟

ممکن است خواننده بگوید:‌خوب این چه سوالی است؟ دانشکده ما که هیچ، رییس دانشگاه ما و از اون بالاتر هم اصلا این واژه سلامی پابلیکیشن را به گوششان هم نخورده است. حالا ما چرابیاییم به چیزی که حتی ازنظر قانونی کاری خلاف قوانین جاری نیست و حتی اهمیت موضوع آن شناخته نشده است توجه کنیم و درجایی که می توانیم از یک پژوهش چهار تا مقاله منتشر کنیم و رتبه استادیاری خودمان را به دانشیاری تبدیل کنیم ، چرا که نه؟

ولی پاسخ من این است که ارتکاب عمل سلامی پابلیکیشن به ضرر پژوهشگر است حتی اگر منع قانونی هم وجود نداشته باشد. دلیل آن را در مثالی که درادامه خواهد آمد تحلیل خواهم کرد.

یک مثال عینی از سلامی پابلیکیشن:

فرض کنیم یک دانشجوی دکتری در پاکستان براساس راهنمایی استادش می رود و بر روی جامعه دختران فراری در شهر لاهور پاکستان پژوهشی انجام می دهد تا اختلالات رفتاری این جامعه را بررسی و ارائه کند. فرض کنیم که ایشان بعد از جمع آوری داده ها از روی چهارصد نفر از جامعه مورد مطالعه، پیدا می کند که یکی از اختلالات رفتاری شایع در این گروه از دختران، اعتیاد به مواد مخدر است و احتمالا یکی دیگر از اختلالات رفتاری احتمالا شایع در این جامعه، ارتکاب دزدی و اختلال دیگر هم که شاید شایع باشد تن فروشی است. حالا ایشان می تواند یک مقاله ای بنویسد که عنوان آن چنین باشد:

بررسی اختلالات رفتاری شایع در دختران فراری در شهر لاهور پاکستان در سال ۲۰۱۲

ولی ممکن است ایشان به قول خودش زرنگی بکند و برود و بجای تولید یک مقاله، نتایج را در سه مقاله مجزا منتشر کند به شرح زیر،  و اولی را در یک مجله مرتبط با اعتیاد، دومی را در یک مجله مرتبط با علوم اجتماعی، و سومی را در یک مجله مرتبط با روانشناسی منتشر کند:

یک. بررسی شیوع اعتیاد در دختران فراری در شهر لاهور پاکستان …….

دو. بررسی شیوع دزدی در …………

سه. بررسی شیوع تن فروشی در …….

پر واضح است که پژوهشگر عزیز ما دراینجا به وضوح مرتکب Salami Publicationشده است.

چرا؟

زیرا جامعه مورد مطالعه، نمونه، سوال و یا ابجکتیو پژوهش و متدلوژی مطالعه یکی بوده است.

ممکن است پژوهشگر عزیز ما که در پاکستان آن سه مقاله فرضی را از نتایج آن پژوهش فرضی فوق الذکر منتشر کرده است خود راقانع کند که قوانین این اجازه را به ایشان داده است و مجلات هم از ایشان ایرادی نگرفته اند. بنابراین ایشان رفته است و کاری را که به نفع شخصی ایشان است انجام داده است.

یک مثل قدیمی هست که می گوید (چیزی شبیه این): دانشجوی دکترا راضی، استاد ایشان هم راضی، معاونت پژوهشی دانشگاه لاهور هم راضی، وزارت آموزش عالی پاکستان هم راضی، مجله هم راضی، قوانین جاری هم راضی، …. ، خدا ناراضی؟

ولی من دراینجا مثالی عینی را ارائه می کنم که قضاوت درمورد تصمیم گیری نهایی برای ارتکاب یا عدم ارتکاب به سلامی پابلیکیشن را به خواننده واگزار خواهد کرد:

فرض کنیم که من یک متخصص بیماری های داخلی شاغل در یکی از بیمارستانهای هندوستان هستم. یک بیمار با علایم متعددی از اختلالات دستگاه کلیه، اختلالات کبدی، اختلالات سیستم مغز و اعصاب،  و اختلالات قلبی مراجعه می کند که قابل انتساب به یک سندرم یا بیماری شناخته شده نیست و بعد از مطالعه کامل این بیمار و تشخیص نهایی، به این نتیجه می رسیم که ایشان مبتلا به یک بیماری بسیار نادر شده است که تابحال در دنیا کمتر از یکصد مورد از آن شنناسایی شده است و همه مواردی از این بیماری که تابحال گزارش شده اند متعلق به منطقه ای در شمال ژاپن بوده اند و تابحال سابقه نداشته که این بیماری در جایی دیگر از دنیا مشاهده بشود و ما اولین کیس این بیماری را مثلا در شهر بمبئی هندوستان کشف کرده ایم. برای انتشار نتایج این پژوهش می توانم یکی از دو سناریوی زیر را اجرا کنم:

سناریوی اول:  من می توانم با خودم محاسبه کنم و تصمیم بگیرم که اختلالات مشاهده شده در دستگاه مغز و اعصاب این بیمار را بعنوان یک مقاله کیس ریپورت به یک مجله و اختلالات کلیه و قلب و کبد را هم به مجلات دیگری بعنوان کیس ریپورتهای جداگانه ای ارسال و منتشر کنم.  همین کار را هم می کنم و این مقالات را به چهار مجله معتبر دنیا در زمینه مغز و اعصاب، بیماریهای کبد، بیماریهای کلیه، ‌و بیماریهای قلب ارسال می کنم. از آنجایی که آن مجلات برخلاف تصور قبلی من جزو مجلات عضو Committee on Publication Ethics یاCOPE هستند، بنابراین یکی از مواردی که حتما به آن توجه خواهند کرد ضوابط شناسایی و حذف مقالاتی است که احتمال دارد حاصل عملیات Slicing بر روی یافته های یک پژوهش یکتا باشند. بنابراین مجله مغز و اعصاب به من ایمیل می فرستد و باتوجه به آنکه آن کیس بیماری خاص همه می دانند که دارای نشانه هایی در دستگاه قلب و کلیه وکبد هم هست، از من سوال می کند که چرا من در مقاله کیس ریپورتم فقط به یافته های مغزی این بیمار اشاره کرده ام؟ پس کو بقیه یافته های کلیوی و کبدی و قلبی این بیمار؟ من هم می گویم که آنها را درمجله ای دیگر منتشر خواهم کرد. نتیجه کاملا مشخص است،‌ مقاله من مردود می شود.

از قضا هر سه مجله دیگر هم که از مجلات معتبر و پدر و مادر دار و حساب و کتاب دار در عالم مجلات پزشکی هستند هم همین کار را می کنند و چهار مقاله من عملا مردود می شود.

دراین مرحله قدری جستجو می کنم و می بینم که چهار مجله دیگر هستند که خیلی سختگیر نیستند و از قضا آی اس آی و یا پابمد هم هستند و یک هفته ای پذیرش مقاله را اعلام می کنند. من هم از خدا خواسته و چهار مجله را به یکی از این مجلات و یا اگر به قول خودم زرنگ باشم، هرکدام رابه یکی از این چهار مجله سهل گیر ارسال میکنم و بمدت کوتاهی هرچهار مقاله خودم را منتشر شده در قاب قرارداده و در دیوار اتاقم آویز می کنم. چرا که نه؟

چهار مقاله کیس ریپورت از یک بیماری بسیار نادر و اولین نمونه از گزارش یک بیماری در هندوستان توسط پژوهشگر برجسته ای که از امروز عنوان من خواهد بود منتشر شده است و احتمالا فردا روزنامه ها هم با من مصاحبه خواهند کرد، وبسایت دانشگاه هم این مقالات را در صفحه اول خود درمعرض دید همه قرار می دهد، دردانشگاه هم دانشجویان من را با انگشت به هم نشان میدهند و می گویند همینه که کاشف فلان بیماری نادر درهندوستانه! احتمالا نتایج این بیماری تازه مشاهده شده را در چهار کنفرانس جداگانه هم در دانشگاه های مختلف به عنوان سخنرانی ارائه می دهم و خلاصه اینکه با همین یک کیس ریپورت کوچولو چندین مقاله و کنفرانس و همایش و سمینار و …. را برای خودم ردیف میکنم و صد البته که چه کسی شایسته تر از من که از رتبه استادیاری به رتبه دانشیاری ارتقاء یابد؟

سناریوی دوم: واما ممکن است سناریو را طوری دیگر طراحی و اجرا کنم. بعد از آنکه اولین مجله به من یادآوری می کند که این موضوع سلامی پابلیکیشن است و لازم است که کلیت کیس ریپورت درقالب یک مقاله واحد منتشر بشود، من از مجله و همچنین از سایر پژوهشگران و نویسندگانی که تجربه موثر داشته اند مشورت می گیرم و نهایتا به این نتیجه می رسم که بجای آنکه چهار مقاله آبکی یا نیمه آبکی را در چهار مجله آبکی یا نیمه آبکی منتشر کنم، بجای آنکه دیدی کاسبکارانه و عوامفریبانه ( و شاید بهتر بگویم، خواص فریبانه ) به موضوع داشته باشم، تنها به رشد علم فکر کنم و آن کاری را که لازم است انجام بدهم همانکار را بصورت استاندارد انجام بدهم.

نتیجه آن خواهد شد که احتمالا مجله ای با ایمپکت فاکتور هفتاد، مقاله واحد من را که از این کیس تهیه شده است را منتشر می کند. البته من اصلا به فکر سطح مجله نبوده ام و چیزی از آی اس آی و ایمپکت فاکتور و این چیزها اطلاعی هم نداشته ام ولی مسیر فکری که داشته ام من را بصورت اتوماتیک به این مسیر راهنمایی کرده است که نهایتا مقاله ام دریکی ازمعتبرترین مجلات دنیا منتشر بشود. تمام مزایایی که درحالت قبلی بدنبال آن بوده ام را بصورت اتوماتیک و پیش بینی نشده، از درون این مقاله کسب خواهم کرد و اتفاقا سه ماه بعد هم کنفرانس سالانه انجمن جهانی بیماری ایکس که معتبرترین کنفرانس سالانه مرتبط با همان بیماری خاص است نیز از من دعوت می کند که در کنفرانس سالانه آنها در ژاپن شرکت و سخنرانی کنم و بلیط رفت و برگشت و هزینه اقامت من را هم خواهند داد و از آن به بعد همیشه من یک پای ثابت از پژوهشگران شناخته شده بین المللی مرتبط با آن بیماری از کشور هندوستان خواهم بود.

درانتهای این داستان،‌من نمی خواهم پیش داوری کنم که کدامیک از دو اقدام و دو سناریوی فوق بهترین نتیجه را برای من یا هر پژوهشگر دیگری در پی خواهد داشت، ولی قضاوت را به خواننده واگزار می کنم.

ماموریت آخر، نمونه ای از انتشار اخلاقی و سالم دو مقاله ازدرون یک طرح پژوهشی:

درانتها یک مثال عینی از یک پژوهش را بیان می کنم که پژوهشگر می تواند (‌و گاهی چاره ای جز این هم ندارد) که ازیک پژوهش دو عدد مقاله اوریجینال تهیه کند.

فرض کنیم که ما یک پژوهشی را می خواهیم درحوزه روانشناسی یاعلوم اجتماعی یا علوم آموزشی انجام بدهیم. در این پژوهش هرچه گشته ایم نتوانسته ایم پرسشنامه مناسبی برای جمع آوری داده ها را که دیگران قبلا تهیه کرده باشند را پیدا کنیم و استفاده کنیم و یا به هردلیل دیگری لازم بوده است که خود پژوهشگر بیاید و یک پرسشنامه تخصصی مرتبط با سنجش متغیرهای مورد مطالعه را طراحی کند. دراین مسیر پژوهشگر می آید و درطی یک پژوهش مقدماتی نفس گیرو چند مرحله ای ‌،‌اقدام به طراحی پرسشنامه استاندارد و valid سازی آن می کند. و درمرحله نهایی از همین پرسنامه برای جمع آوری داده ها استفاده میکند. این پژوهشگر محترم ، از آنجایی که توانسته است یک Measurement Tool جدید را طراحی کند،‌ می تواند و البته کاری بسیارخوب خواهد بود که بیاید واین فرایند چند مرحله ای را که منجر به تولید این ابزار سنجش جدید (‌همان پرسشنامه مورد نظر ) شده است را در قالب یک مقاله اوریجینال منتشر کند و یافته های پژوهش اصلی را هم بعدا در قالب یک مقاله دیگر منتشر کند. فراموش نکنیم که طراحی یک ابزار سنجش Valid که تمام مشخصات یک ابزار سنجس معتبر را داشته باشد ( درمثال فوق، همان پرسشنامه )‌ اهمیتی دقیقا به اندازه کسی دارد که رفته است و وزنه را برای سنجش وزن و خطکش را برای سنجش سانتیمتر اختراع کرده است.

 

درانتها، امیدوارم که مطلبی که امروز به زبان محاوره ای و در ارتباط با Salami Publication منتشر کرده ام زمینه ساز ایده های مناسب و خوب در ذهن پژوهشگران محترم کشور ما در ارتباط با تولید و انتشار نتایج پژوهش ،‌اخلاق پژوهش و اخلاق انتشار باشد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *