تا دهه های ۱۹۴۰، ۱۹۵۰، فرم های مردن در کشورهای کمتر توسعه یافته هیچ تأثیر محسوسی نداشت، و اگر هم تأثیر داشت، این فرممعمولاً فاقد روح شاعرانه و عمق معانی شاهکارهای جنبش مدرن بودند. “ویلیام کرستین” در “مدرنیته ، سنت و هویت در جهان رو به توسعه” معتقد است ترویج این نسخه حقیرانه طرای مدرن به چند روش روی داد:

از طریق رشد سریع اقتصادی و نیاز به کاربری های مدرن، از طریق تداوم مستعمره سازی و از طریق شست و شوی مغزی نخبگان پسا استعماری (متولد بومی ولی با تحصیلات خارجی).

کشورهای “پیشرفته”، خود انقلاب صنعتی را ابداع کرده بودند و آن ها بیش از یک قرن زمان در اختیار داشتند تا خود را با تغییرات اجتماعی و فرهنگی پیش بینی ناشدنی که انقلاب به بار آورده بود، وفق دهند.

کشورهای جهان سوم که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به سرعت در حال توسعه بودند (مانند ایران یا نیجریه) در طی تنها یک نسل توانستند خود را در حال گذار از اقتصاد روستایی و کشاورزی به اقتصاد شهری و صنعتی بیابند.

علاوه بر این، ابزارها (از جمله ساختمان ها)یی که با این تغییر سریع به دست آمده بودند، تغییرات وارداتی بودند، تعجبی ندارد که شکلی از دوگانگی فرهنگی نیز می بایست در این میان ظهور می کرد.

اظهاران آن دسته از ناظران غربی “حساس” مبنی بر این که سنت های ملی و روستایی می بایست حفظ گردد یا به عنوان اساس”منطقه گرایی جدید” به کار گرفته شود، مورد بی اعتنایی قرار گرفت، چرا که در این شرایط، زبان های محلی روستایی را می شد به راحتی با عقب ماندگی و استثمار طبقه کارگر روستایی شناسایی کرد.

حمایت از حفظ ساختمان های زیبای مربوط به دوره استثمار قرن نوزدهم (که می توانست همچنین تعدیل های ظریفی را نسبت به سنت ها و شرایط اقلیمی محلی سبب شود) حتی در صورت اجبار هم بسیار دشواربود. به نظر می رسید که طبقه های تازه به دوران رسیده جدید می خواستند خود را زیر بار تاریخ اخیرشان کنار بکشند و نیز می خواستند کمترین چیزی که نصیب شان می شود،

همان “آزادی های” مصرفی غرب باشد. آن ها با شیفتگی به تصاویر پر زرق و برق دارای وجه فن آورانه و بین المللی، که می توانست موقعیت شان را تأیید و تصریح کند، رشد می کردند.

برخی از نمودهای دردناک که در طول قرن نوزدهم در شهرهای غرب ریشه دوانید و معماری مدرنیز تلاش می کرد تا پاسخی برای آن ها بیابد، اکنون در مکان هایی تأثیر می گذاشت که در آن ها مشکل مضاعف شکاف بین الگوهای غربی مناسب و ارزش های بومی وجود داشت. یکی از راه های خروج از این بن بست این بود که سعی شود ترکیب هایی از آن چه بومی است و آن چه وارداتی است، در کنار هم قرار گیرد.