– انتخاب ایده های اصلی:

در بسیاری موارد ممکن است فقط یک ایده را از منبع بگیرید؛ ایده ای که می توانید آن را با کلمات خودتان دوباره بیان کنید. شکل ۵۸، ایده اصلی و بدیع «ب. ن. راینا» را نشان می دهد. ఆ% ఉు مشخص شده در این مقاله توجه کنید:

شکل ۵۸: برگرفته از (مجله) مفسر، متنی که از نظر محقق مهم بوده است. برگرفته از ب. ن، راینا. ” چون نمی توانستم برای مرگ توقف کنم، اثر دیکینسون”، مفسر۳٫۴۳ ۱۱-۱۲-۱۹۸۵)

” چون نمی توانستم برای مرگ توقف کنم” اثر دیکینسون مشکل کلی تفاسیر منتقدانه از شعر” چون نمی توانستم برای مرگ توقف کنم” اثر امیلی دیکینسون این است که : (۱) “مرگ و “ابدیت ” در بند اول ، به طرز عجیبی ساده جلوه داده شده اند و (۲) “در ابتدا گمان می کردم سر اسبان / به سوی جاودانگی بود در انتهای شعر نیز بدون مقدمه بیان شده است. به نظرمن بهتراست شعر را اینگونه تفسیر کرد:

به نظر من، محور اصلی مفهوم شعر، دوسطر اول است: “چون نمی توانستم برای مرگ توقف کنم – / او از روی محبت برای من ایستاد – “خود به خود این بخشی از شعر را چنین تفسیر می کنیم که چون راوی شعر آنقدردرگیر یکنواختی زندگی است که هیچ فکری در مورد مرگ به ذهنش راه نمی یابد، مرگ مانند خواستگاری متمدن در کالسکه اش توقف می کند تا این شخصی پر مشغله را برای آخرین بار، به طرز متناقضی همراه با ” ابدیت ” با خود ببرد. به نظر من این سطرها با ظاهر فریبنده شان ، ما را به معنی واقعی شعر سوق می دهند. اگر آنها را مثل جمله ای معمولی و ” رمانتیک ” بخوانید، این مشکل خود به خود حل می شود. می توان توقف نکردن شخصی برای مرگ را به مفهومی خیالی درباره غیر واقعی بودن مرگ بر گردانید. مرگ فقط برای کسانی مرگ است که در دنیای محدود در زمان و به دور از آگاهی لایتناهی و تخیلی زندگی می کنند. به اگر چنین تصور کنیم، “ایستاد در خط دوم، شدیدا مبهم به نظر می رسد. در حالیکه استعاره ” توقف مرگ” به وضوح به معنی مرحله ای از معاشقه است چون فردآگاهانه مرگ را نادیده گرفته است. مرگ نیز خود به خود توقف میکند؛ (غنی بودن مفهوم  خط اول، در اینجا کاملاً آشکار می شود) و بالطبع “ابدیت ” از این منطق هوشیاری به وجود می آید.

در ادامه شعر، سفر شاعرانه در چهارچوبی ضروری اما به وضوح تخیلی از هوشیاری جسمانی که در آن “سردی خورشید در حال غروب” احساس می شود به جلو می رود. با این حال، وقتی کالسکه به قبرستان – “برجستگی زمین” – میرسد به آن اجازه ورود نمی دهد: “در مقابلی خانه ای توقف کردیم ” (تاکید اضافه شده است). طوری که “ابدیتی ” که در آغاز به دست آمده است، حتی زمانی که مرگ به طرز محسوسی در مقابل شخض قرار گیرد، دست نخورده باقی می ماند. و وقتی آوایی که ما را به گذشته ها فرا می خواند بعد از گذر چندین قرن باز می گردد، شعر فقط به اولین تصویرش از غیر واقعی بودن مرگ در لحظه ای ناگسستنی از هوشیاری اشاره می کند :

از آن زمان -قرنها گذشته – و هنوز

به نظر کوتاهتر از یک روز می آید

در ابتدا گمان می کردم سر اسبان

به سوی جاودانگی بود.

به جای کپی کردن تمام این قطعه، محقق در ابتدا آن را خواند و چون به فرضیه و طرح کلی تحقیقش ارتباط داشت این یادداشت را نوشت:

کارت یادداشت نمونه

راینا ۱۱-۱۲ بی-ن، راینا معتقد است مرگ برای این گوینده، یک ” درک خیالی از غیر واقعی بودن مرگ ” است (۱۲) به طوری که مرگ به عنوان دریچه ای به سوی زندگی ابدی در نظر گرفته شده است.

درباره چون نمی توانستم برای مرگ توقف کنم” اثری از دیکینسون

یادداشت این دانشجو به سادگی می تواند ، تصویری از متن کانل ارائه کند.او یک کارت فهرست کتب همراه با اطلاعات کاملی درباره راینا نیز تهیه کرده بود. اگر نمی توانید بخش خاصی از منبع را، حتی با اینکه با موضوع شما ارتباط دارد، انتخاب کنید خلاصه ای از مطالب رادر چند کلمه بنویسید:

نمونه ای از خلاصه مطالب درباره مرگ در شعر دیکینسون   راینا۱۱-۱۲

راینا بر ایده توقف تاکید می کند و اظهار می دارد: گوینده نمی توانست توقف کن، بنابراین مرگ از میان رفت و در نتیجه گوینده به ابدیت دست یافت.

(بخشی ۵ د)، را به منظور اطلاع از جزئیات نوشتن خلاصه ای از مطالب ملاحظه کنید: