سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۱۱

نویسنده(ها):

مریم صالح نیا –

چکیده:

داستان کوتاه عقیل عقیل تنها یکی از ده ها کتابی است که توسط محمود دولت آبادی، نویسنده ی معاصر ایرانی، به رشته ی تحریر در آمده است. او با استفاده از نثری ساده اما زنده، جذاب و اثر گذار، چند روز از زندگی مردی روستایی به نام عقیل را بیان می کند که پس از تحمل مرگ همسر، فرزندان و برادر خویش در زلزله ی خاف، رهسپار جستجوی پسرش تیمور می شود. اگر چه داستان در نگاه اول داستانی حادثه ای به نظر می آید، در پایان خواننده را بر آن می دارد که از پوسته ی سطحی نگری جدا شود و خود را ملزم به تفکر در مورد قهرمان داستان و حتی ذات اصلی این جستجو کند. خواننده ای که در ابتدا می انگاشت عقیل به دنبال تنها برجای مانده ی زندگی خویش یعنی تیمور است، در طول داستان با سؤالاتی روبرو می شود که او را بر آن می دارد که در واقعی بودن یا به عبارت دیگر، در زنده بودن تیمور شک کند. این مقاله در نظر دارد داستان کوتاه عقیل را از نگاه یکی از بزرگترین منتقدان مارکسیست اسلوونیایی، ژی ژاک (Zizek) بررسی کند. ژی ژاک معتقد است که در دنیای معاصر انسانها در هاله ای از خیالات و توهمات زندگی می کنند. او بر این باور است که آن هنگام که بنای واقعیت بیرونی در پیش چشمان انسان فرو می ریزد، فرد به ناچار به دنیای درونی و نمادین خود پناه می برد و سعی می کند که شخصیت و هویت جدید خود را در چنین دنیای خالی از واقغیتی جستجو کند. چنین نظریه ای به حتم اساس و پایه ی عقیل عقیل را بنیان نهاده است. عقیل که خانواده ی خود را نابود شده می یابد، عاجزانه به دنیای درونی ای پناه می برد که در آن تنها امید زندگیش یافتن تیمور است. حال آنکه در طی این سفر هیچ نشانه ای مبنی بر زنده بودن تیمور نمی یابد. در طول این مقاله، نویسنده ی سعی بر روشن کردن دلایل این جستجو و سفر از طریق نظریات ژی ژاک نموده است.