سال انتشار: ۱۳۸۶

محل انتشار: اولین همایش منطقه ای مواد روان گردان

تعداد صفحات: ۱۴

نویسنده(ها):

هدیه سیدمکی – کارشناس ارشد مردم شناسی

چکیده:

امروزه گرایش به مصرف مواد مخدر یک آسیب اجتماعی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی است، به طوری که در ریشه یابی علل این گرایش، خانواده سهم بزرگی را ایفا می نماید. مواد روان گردان نوعی از مواد مخدری است که مصرف آن بیشتر در میان جوانان ۱۷ تا ۳۰ سال می باشد. این مواد مخدر شیمیایی، ظاهری فریبنده دارند، چنانکه گاهی قشر جوان، در نتیجه نداشتن آگاهی های لازم به آن مبتلا می شوند.در این مقاله سعی بر آن شده است با تاکید بر نقش خانواه، علل گرایش جوانان به سوی مصرف مواد روان گردان مورد بررسی قرار گیرد.روش کتابخانه ای می باشد.مصرف مواد مخدر به خصوص مواد روان گردان را می توان به سه بحران مهم محیط زیست، جمعیت و هسته ای اضافه نمود. این مواد، نوع شیمیایی ، مخدرهای طبیعی است که مصرف آن در دهه اخیر به تدریج در میان جوانان افزایش یافته و الگوی مصرف را تغییر داده است، به طوری که ۴۰ درصد مصرف مواد روان گردان در مجالس شبانه دوستانه است. جامعه شناسان نسبت به گسترش مصرف مواد مخدر شیمیایی در میان جوانان، به خانواده ها هشدار می دهند، زیرا خانواده مهمترین نهادی است که می تواند با برنامه ریزی و پیش بینی جایگزین های مناسب، دولت را در راستایی جلوگیری از سیر قهقرایی جامعه کمک نماید. عواملی چون فقر اقتصادی و مالی خانواده، فقر فرهنگی و معنوی خانواده، رفاه اقتصادی خانواده، طلاق، سابقه اعتیاد به مواد مخدر در بین اعضای خانواده، بی سوادی والدین، وجود روابط بیمارگونه در حضور فرزندان، تبعیض بین فرزندان، تضاد فکری والدین و فرزندان، زندگی با نامادری یا ناپدری، اختلافات زناشویی، وجود زندگی های در هم گسیخته، از بین رفتن ارزشهای اخلاقی، عدم نظارت صحیح و اصولی در رشد و تکامل کودکان، تنبیهات شدید و خشونت و… را می توان از عوامل موثر بر تربیت فرزندان بیمار و بزهکار دانست که دودمان یک جامعه را بر باد می دهند. مکتب بکارایی با بررسی این عوامل، نقش اشکال مختلف خانواده را درگرایش به مصرف مواد مخدر بررسی می نماید. مکتب کارکرد گرایی هر عمل اجتماعی و نهاد را با توجه به رابطه یا روابطی که با تمام کالبد اجتماعی دارد در نظر می گیرد. در این مکتب خانواده، نهادی است که در آن، والدین، فرزندان را تربیت و کنترل می نمایند. در خانواده از هم گسیخته، فرزندان بیمار، نومید، افسرده، بزهکار، ضد اجتماعی و معتاد می باشند. تجربه نشان داده است که بیشتر افراد مبتلا به بیماری های روانی، الکلیک، معتاد، فقیر، از خود بیگانه و قاتل در این خانواده ها رشد یافته اند. بنابراین در مکتب فونکسیونالیسم، اینگونه خانواده ها نتوانسته اند، نقش موثری در تربیت و آموزش فرزندان داشته باشند. در این راستا اگر نهادهای مختلف جامعه در کنار نهاد خانواده قرار گیرند، می توانند با کارکرد مثبت خود، مشکلات جامعه را کاسته و از آسیب های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روانی به طور چشمگیری بکاهد.