سال انتشار: ۱۳۹۱

محل انتشار: همایش منطقه ای اخلاق اجتماعی از منظر قرآن و عترت

تعداد صفحات: ۲۴

نویسنده(ها):

محمدابراهیم بخشنده – استادیارگروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائمشهر

چکیده:

از هگل به عنوان یکی از فلاسفه درجه یک در فلسفه غرب یاد می شود.گرچه تفکر عقلانی بشر در باره آموزه های دینی قدمتی طولانیدارد و سابقه آن چه بسا به انسان های اولیه می رسد ،زیرا از بدو تولد انسان ،به طور فطری از عقل و دین بهره داشته است،لما تاریخپیدایش اصطلاح فلسفه دین به اوایل قرن هجدهم می رسد. هگل از نخستین کسانی است که این واژه را همراه فلسفه های مضافی چونفلسفه هنر ،فلسفه ذهن و فلسفه تاریخ به کار برده است. درست است که در آثار هگل در باره فلسفه دین اختلاف ها و تغییراتی یافت می شودو این امر موجب شده که از زمان حیات او تاکنون درباره دیدگاه وی نسبت به فلسفه دین دو تفسیر مختلف مطرح شود که یکی به صداقت او در تدین به مسیحیت و تبیین فلسفی آموزه های کتاب مقدس حکم کرده و دیگری به دشمنی با نقاب فلسفه او نسبت به مسیحیت و اومانیستی بودن اندیشه او تعبیر نماید ،اما بهتر است ما نیز به تلاش هگل در ایجاد وحدت و جمع بین نظرات مختلف ارج نهیم و تلاش کنیم نظرات مختلفی که در تفسیر فلسفه دین هگل بیان شده جمع نماییم،یعنی با فلسفه او همان گونه عمل کنیم که او با فلسفه های دیگررفتار کرده است.در این صورت چندان دشوارنخواهد بود که ببینیم اختلاف زیادی میان دو تفسیر معروف مطرح شده در باره فلسفه دین هگل وجود ندارد. از طرفی هگل درد دین دارد و به مبانی مذهب لوتری وفادار است و زیربنای اندیشه فلسفی او را اندیشه دینی تشکیل می دهد ،اما از طرفی دیگر یک مسیحی در پروتستان لوتری حق دارد به تشریفات مذهبی حداقلی اکتفا کرده و با آزادی اراده آیات و آموزه های کتاب مقدس را تفسیر نماید و در امور دینی به اراده فردی تکیه کند و از کلیسا و تفسیر کشیش بی نیاز باشد. لذا عنایت و توجه به مبانی مذهب پروتستان و تفاوت آن با مذاهب دیگر مسیحیت کلید این معما می باشد. فلسفه هگل مسیحیت باطنی است زیرا گرچه در معنی و محتوی با مسیحیت یکسان است در صورت با آن فرق دارد . فلسفه،محتوایمطلق را به صورت اندیشه محض عرضه می کند.اصولا دشواری کار هگل در این بود که خواست از آموزه های عقل ستیز مسیحیت تبیینعقلانی ارائه دهد. از نظر قرآن کریم عقل گرچه لازم است اما هرگز کافی نیست . لذا ادعای هگل مبنی بر توانایی انسان برای فهم مطلق هستی و گذر از اندیشه خداوند پیش از خلقت جهان ،ادعایی گزاف است. به علاوه،آموزه هایی هم چون تجسد و تثلیث در قرآن کریم به شدت رد شده ولذا جایی برای توجیه عقلی و فلسفی آنها باقی نمی ماند. امیرالمومنین(ع)در جاهای مختلفی بر محدودیت عقل بشری به ویژه در امور غیبی و شناخت کامل خدا تصریح کرده ازجمله درخطبه ۴/۱۵۹،ص ۲۱۱ می فرماید: خدایا!حقیقت بزرگی تو را نمی دانیم ،جز آن که می دانیم تو زنده ای و احتیاج به غیر نداری،خواب سنگین یا سبک تو را نمی رباید. هیچ اندیشه ای به تو نرسد و هیچ دیده ای تو را ننگرد،اما دیده ها را تو می نگری،و اعمال انسان ها را شماره فرمایی،و قدم ها و موی پیشانی ها به دست تو است ،خدایا آنچه را که از آفرینش تو می نگریم،و از قدرت تو به شگفت می آییم و بدان بزرگی قدرت تو را می ستاییم ،بسی ناچیز تر است دربرابر آنچه که از ما پنهان، و چشم های ما از دیدن آنها ناتوان ،و عقل های ما از درک آنها عاجز است،و پرده های غیب میان ما و آنها گسترده می باشد.