سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۲

نویسنده(ها):

علیرضا اسلام – استادیار جامعه شناسی دانشگاه بیرجند
رینب نوروزی – استادیار ادبیات دانشگاه بیرجند

چکیده:

سال هاست که در ایران، پژوهش هایی در قالب کتاب، مقاله و پایان نامه تحت عنوان جامعه شناسی ادبیات انجام می شود، ولی در میان آنها بسیار انگشت شماراند پژوهش هایی که بر مبنای درک درستی از این مقوله نگارش یافته باشند. ریشه ی این بدفهمی، در دو نکته نهفته است:نخست، یکی انگاشتن « اجتماعیات در ادبیات » با « جامعه شناسی ادبیات » و دوم، ناآگاهی از این مهم که جامعه شناسی ادبیات، یکی از حوزه های جامعه شناسی است و نه ادبیات. در مورد نخست، نویسندگان و محققان، برخی موضوعات اجتماعی چون عدالت، سیاست، مشارکت، و نظایر آن ها را در متون ادبی جستجو می کنند و در مورد دوم، که روی دیگر سکه ی مورد نخست است، بدون اتکاء به هیچ «نظریه و روش جامعهشناختی» ای، موضوعات اجتماعی مورد نظر در آن متون را تحلیل می کنند. عیب مورد نخست این است که، اگر بتوان بر آن تحقیقات با تسامح نام جامعه شناسی ادبیات اطلاق نمود، نازل ترین و سطحی ترین دریافت ها را از جامعه شناسی ادبیات و نیز متون ادبی انعکاس می دهند و خود را صرفاً به موضوعات اجتماعی و محتوای اثر ادبی محدود می کنند. عیب مورد دوم این است که این گونه تحقیقات را از قلمرو علم جامعه شناسی کاملاً خارج نموده و ذیل مطالعات ادبی قرار میدهند که نتیجه ی آن نوعی نقض غرض است که اطلاق عنوان جامعه شناسی بر آن ها ناممکن می گردد؛ به همین دلیل، این تحقیقات در نهایت به فهرست برداری موضوعی و یا معنی کردن ساده ی متون ادبی می انجامد. مقاله ی حاضر بر آن است تا ضمن معرفی جامعه شناسی ادبیات و رابطه ی آن دو با یکدیگر، نشان دهد که بیش تر پژوهش های انجام شده ذیل این مقوله در ایران را نمی توان جامعه شناسی ادبیات دانست.