نقدهای وارد بر رویکرد مدرنیستی

به نظر میرسد ما اکنون شاهد فرسایش مدرنیسم و حرکت به سوی نوع جدیدی از آشفتگی در عقلانیت و اخلاق هستیم که همه عقاید موجود درباره اینکه چه کسی هستیم و چه میخواهیم را به چالش می کشد و همه پیش فرضهای قبلی ما درباره حقیقت و نظم را می فرساید و شاید ترکیب خانواده سنتی که ما میشناختهایم بر هم ریخته است. عقلانیت مدرن یا به رسمیت شناختن خانواده هستهای به عنوان تنها خانواده دارای ارزش، و رسیدگی همه جانبه به آن از دیگر شکلهای خانواده که در کنار خانواده هستهای زندگی میکنند غافل مانده و به مسائل آنها رسیدگی نمیکنند.

رویکرد مدرنیستی در پی ایجاد یک الگوی مطلوب خانوادگی است و سایر اشکال زندگی خانوادگی را یا نادیده می گیرد یا آنها را انحرافی از خانواده اصیل میانگارد که بسیاری این دیدگاه را برخاستهای ایدئولوژیک میدانند که بازتابنده خانواده هسته ای شهری سفیدپوست است که در آن دو غیر همجنس با فرزندان سالم زندگی میکنند. در شرح و توصیف »خانواده بهنجار« جایی برای عصبانیت، آزردگی، نابرابری، اضطراب، افسردگی، خشونت جسمی یا جنسی وجود ندارد و در مورد امور جنسی خارج از چارچوب تولیدمثل به ندرت بحثی صورت میگیرد.

جامعهشناسی مدرنیستی خانواده با ترسیم چنین تصویری از »خانواده بهنجار« در ستم بر قربانیان و نیز مرتکبان بدرفتاریهای خانوادگی سهیم بوده است. مدرنیسم با ترسیم این تصویر، معیار و ملاکی همگانی بدست داده است که بسیاری از مردم با آن به سنجش کامیابیها و ناکامیهای شخصی خویش میپردازند. از آنجا که خشونت امری »ناهنجار« قلمداد میشود، قربانیان، مرتکبان و طرفهای ثالث همه در مخفی نگه داشتن آن همدست میشوند.

پارسونز یکی از نظریهپردازانی است که بسیار مورد نقد قرار گرفته است. پارسونز معروفترین صورتبندی از خانواده را در نظریه خود مطرح می کند و مبانی زیستی را توجیهی برای نابرابری قرار داده و بر بنیان آن الگویی از زندگی را میسازد که پیامد آن باز تولید نابرابری و نظام قدرت خانواده است.