مهم ترین مشخصه تحولات نظام برنامهریزی درسی در نیم قرن اخیر که با پدید آمدن مراکز برنامهریزی درسی آغاز گردید، جایگزینی گروهها به جای افراد برای تولید مواد آموزشی با تأکید بر موضوعات درسی و بهرهگیری از توانایی افراد متخصص و برجسته با هدف تولید برنامه های مفید تر و پایا تر از گذشته بوده است و سطح نازلی از عدم تمرکز را نشان می داده است.

گودلد و کلاین(۱۹۷۰ نقل از آنونیموس) گزارش کرده اند که این نوع برنامه های درسی اغلب با ناکامی مواجه می شدند. از این رو از اوایل دهه۸۰ میلادی، متخصصان برنامههای درسی تمایل پیدا کردند به جای آن که معلمان و مدارس راصرفاً به عنوان همکاران دریافت کننده تولیدات خود محسوب کنند، آنها را به عنوان مشارکت کنندگان در فرایند برنامه ریزی درسی به حساب آورند. در نتیجه، برنامه درسی مدرسه محور به عنوان یک نظام مکمل برای فعالیت های برنامهریزی درسی متمرکز مشروعیت یافت (مهرمحمدی، ۱۳۸۱ ص .(۳۲۳

تجربه نظام برنامهریزی غیر متمرکز در ایران نیز، محدود به سال های اخیر است. در سال ۱۳۸۲ سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به اجرای نظام برنامهریزی درسی سه لایه در دوره پیش از دبستان مبادرت کرد. در این نظام، تدوین رئوس برنامه در سطح ملی، طراحی راهنمای برنامه درسی در سطح استان و تولید فعالیت ها و مواد آموزشی در سطح مدارس یا مراکز پیش دبستانی انجام میگیرد (دفتر برنامهریزی و تألیف کتب درسی،.(۱۳۸۲

نظام چند تألیفی نیز تجربه دیگر در دست اقدام سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی است. در این نظام، ده استان در فرایندتولید برنامه های درسی مشارکت دارند مستقیماًو با سازمان در ارتباط اند ودر بخشی از فرایند تهیه و تولید برنامه های درسی مشارکت میکنند. اگر چه اقدامات فوق نشانگر آغاز حرکت نظام برنامهریزی درسی به سوی عدم تمرکزاست، اما هنوز با ویژگیهای برنامه درسی مدرسه محور فاصله زیادی دارد