سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۴۹

نویسنده(ها):

سارا مادرشاهیان – دانشجوی دکتری زبان شناسی همگانی

چکیده:

استعاره در معنی شناسی شناختی ابزاری مناسب برای تشخیص چگونگی اندیشیدن و وقوع رفتارهای زبانی است. به یاری فرایند استعاره می توان مفاهیم و تجربه هایی را که مرزبندی نامشخص تری دارند که به عبارتی مفاهیمی انتزاعی اند را بر مبنای مفاهیم و تجربه های فیزیکی که مرزبندی مشخص تری دارند، درک کرد. از آن جا که استعاره ها در قالب این نگرش، میان بری برای گذر به حوزه های شناختی محسوب می شوند و ارتباطات بین حوزه های واژگانی متفاوت را فراهم می آورند، شبکه های مفهومی بدون توجه به نقش استعاره ها امکان تبیین نمی یابد. نکته قابل توجه دیگر در معنی شناسی شناختی این است که بدن انسان به عنوان مبدأ شناخت و پایگاه تحلیل بسیاری از طرحواره ها در این نگرش همواره مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین می توان گفت که افعال حسی درگستره کلی افعال از جایگاه ویژه ای در ساختار معنی شناسی شناختی برخوردارند. زیرا این افعال مستقیماً با بدن انسان در ارتباطند. با توجه به آن چه در ارتباط با اهمیت استعاره در پیکره این نظریه گفته شد و اهمیت تحلیل شناختی افعال حسی به دلیل پیوند نزدیکشان با بدن انسان که پایگاه شناخت محسوب می شود، فرایند شرکت جستن افعال حسی در بسط استعاری از دیدگاه معنی شناسی شناختی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در مقاله حاضر قصد برآن است تا پس از گردآوری افعال حسی درغزلیات سعدی و حافظ به طبقه بندی و تحلیل آماری این افعال پرداخته شود و با بررسی این موارد مشخص شود که کدام حوزه از افعال حسی، گستره وسیع تری به نسبت سایر حوزه ها در هر یک از غزلیات این دو شاعر دارد. گفتنی است که افعال حسی به لحاظ چگونگی بسط استعاری مورد توجه قرار می گیرند. سعی بر آن است تا مقایسه ای میان افعال حسی موجود در غزلیات سعدی و حافظ انجام شود. از این رهگذر می توان میان مدخل های واژگانی افعال حسی در فرهنگ لغت (در اینجا فرهنگ سخن) و افعال حسی موجود در غزلیات سعدی و حافظ مقایسه ای به عمل آورد.