هوش معنوی میانجی تأثیرات معنویت و ترکیبی از معنویت و هوش است. آمرام معتقد است هوش معنوی شامل حس معنا و داشتن ماموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا می شود . (آمرام، ۱۵ : ۲۰۰۵ به نقل از : غباری بناب و همکاران، (۱۳۲ : ۱۳۸۶ در واقع این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا که فرد سوالات بیشتری را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می کند . (مک مولن، ۲۰۰۳

به نقل از : غباری بناب و همکاران، (۱۳۴ : ۱۳۸۶ سانتوس۱ معتقد است هوش معنوی در مورد ارتباط با افریننده ی جهان است . وی این هوش را توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوی) و بنا نهادن زندگی براساس این قوانین تعریف کرده است. (سانتوس، ۲ : ۲۰۰۶ به نقل از : غباری بناب و همکاران، (۱۳۴ : ۱۳۸۶کینگ معتقد است که هوش معنوی ظرفیت و توانایی منحصر به فردی را درشخص ایجاد میکند تا معنا را در زندگی درک کند و به موقعیتهای معنوی بالاتر راه یابد، او مدلی چهار عاملی از هوش معنوی را ارائه میدهد. عناصر این مدل عبارتند از .

۱: تفکر انتقادی وجودی در مورد مسائل مربوط به هستی :ازجمله، حقیقت، جهان و مرگ و …

. ۲ تولید معنای شخصی : توانایی استفاده از تجارب فیزیکی و روحی جهت ایجاد معنا و هدف شخصی.

۳ آگاهی متعالی : توانائی شناسائی جنبه های متعالی خویشتن، دیگران و جهان و با استفاده از هوشیاری .

۴ بسط حالت هوشیاری : توانایی ورود به موقعیت های معنوی بالاتر از جمله تفکر عمیق، نیایش، مراقبه و خروج از آن (کینگ، (۲۰۰۸ در خصوص پرخاشگری گروهی از صاحب نظران علوم رفتاری نظیر فروید و لورنز معتقدند که پرخاشگری یک رفتاری است که ریشه در ذات و فطرت انسان دارد.

این دو معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است که به تدریج در شخص متراکم و فشرده میشود و سرانجام نیاز به تخلیه پیدا میکند. اعتقاد دارند که فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک و مخرب است.