سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۱۵

نویسنده(ها):

شهلا خلیل اللهی – عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد
آزیتا شمشادی – عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد

چکیده:

هدف مقاله حاضر بررسی عقل از دید گاه مولانا و ویلیام بلیک شاعر رمانتسیم انگلیس است ،عقل در لغت به معنی منع و نهی و در اصطلاح ، جوهر بسیطی است که حقایق اشیا بدان درک می شود و صورت را از ماده منتزع می سازد ،در عرفان نور محمدی نامیده می شود، به اعتقاد حکمای اسلام ، خداوند درآغاز عقل کل را که از عالم مجردات است،خلق کرده ، بدین ترتیب از عقل کل ، عقول عشره و نفوس نه گانه به وجود آمدهاست ، از طرفی برخی عقل را به چهار قسم تقسیم کردهاند : عقل هیولایی، عقل بالملکه ، عقل بالفعل ، عقل مستفاد و از تقسیمات دیگر آن عقل نظری و عملی است ، مولوی، ل علم صورت را از وجود عقل کل میداند و عقل کل را باطن بین میخواند و عقل جزئی را فقط پذیرای فن و مایه بدنامی عقل بیان میکند، نظر او وجود این جهان از عقل کل به منزله شاه و صور موجود در جهان به منزله رسل هستند؛ عقل از نظر ویلیام بلیک، مانند کریستالی است که نه تنها انسان در آن محبوس بوده، بلکه او را از دنیای واقعی و طبیعی خود جدا میکند و موجبات اوج هبوط و سقوط بشررا فراهم می سازد ، گیج کننده و به غل و زنجیر کشنده روح بشر است و دشمن بینش و بصیرت واقعی بشر و مانع شهود واقعیت است:I strove to seize theInmost form with ardour Fierce and hands of flame, but burst the crystal CabinetAnd like a weeping Babe becamea weeping Babe upon the wildآنچه مسلم است هم مولوی و بلیک وصول به حق را از راه حواس و عقل رد میکنند و آن را در این امر ناکار آمد می دانند ، اما بلیک مانند مولوی و حکمای اسلامی به وجود عقل کلی و جزیی معتقد است و هردو کسب علم و دانش را که ماحصل عقل و اندیشه است در راه رسیدن به خالق هستی و پیوند با او نفی میکنند و در عین حال رجوع به طبیعت و پدیده های آن را لازمه هستی شناسی و معرفت الهی می داند.