مقدمه

 

ضمن کندوکاو در این مورد که نظریه خانواده چه منظوری را دنبال میکند، باید بگوییم که:

نظریه های خانواده هم به اندیشههای ما درباره خانواده شکل میدهد، هم به مشاهدات و تغییر یافتهها و نحوه استفاده از اطلاعـات در برنامهریزیها و سیاستگذاری هایی که به زندگی تأثیر می گذارد. از این رو، نظریه ها بر آنچه ما در مورد خانواده میدانـیم تـأثیر عمیقی به جا میگذارد. به طور کلی، ضرورت ساخت و پرداخت نظریه ناشی از دو دلیل است:

نخست اینکه نظریه پردازیهای جاری به لحاظ سرشت خود به شدت دچار محدودیتاند، مثلاً الگـوی سـنتی خـانواده اشـاره بـه تنشها، کشمکشها و بدرفتاریها را جزیی از زندگی خانوادگی متعارف نمیدانند و آنرا کنار میگذارند. اگر هم ایـن ابعـاد منفـی در نظر گرفته شوند، بیشتر به صورت یک »مسئله « به حساب میآیند. بر این اساس، طلاق و تک والدی بـودن مسـئله بـه شـمار میآید، حال آنکه شاید برخی از کسانی که درگیر آن هستند راهی برای رسیدن به وضعیت قابل تحملتر باشد.

دوم اینکه، لازم است راهی در پیش بگیریم که در درک متعارف روزمره و در برداشت های قالبی مـردم رسـوخ کنـد. از آنجـا کـه زندگی خانوادگی جزیی جدی از زندگی همه ما به حساب می آید دستخوش این تصوریم که به نحوی از انحا درباره ایـن موضـوع چیزهایی میدانیم، این فکر بزندگیا روزمره ما کاملاً تناسب دارد، زیرا ما برای ادامهی زندگی خود چیزهای بسـیاری را در مـورد سرشت و ماهیت »خانواده« مفروض میگیریم. اما در مطالعه علمی زندگی خانوادگی اتکا به درک متعارف و آزمون نشده به هـیچ وجه پذیرفتنی نیست(توسلی، .(۱۳۸۶