سال انتشار: ۱۳۹۰

محل انتشار: اولین همایش ملی آموزش در ایران ۱۴۰۴

تعداد صفحات: ۲۳

نویسنده(ها):

صدراله اسکو – کارشناس ارشد جامعه شناسی،دبیر علوم اجتماعی شهرستانهای استان تهران- د

چکیده:

مرزبندی بین دروس ومنابع درسی ازمسائل قابل توجه درنظام آموزشی کشور ما است که اگربه درستی به آن پرداخته شود متوجه خواهیم شد که این مرزبندی غیر اصولی یکی ازعوامل موثر در عملکرد نامطلوب نظام آموزشی واختلال در رسیدن به اهداف آن است. این عمل که خواسته یا ناخواسته مواد درسی را به دو دسته؛ درسهای فهمیدنی ۱،درسهای خواندنی وحفظ کردنی ۲ جدا کرده پیامد های نامطلوبی در نظام آموزشی برجای می گذارد. بنابراین پژوهش حاضر درصدد بررسی این موضوع است که چرا درنظام آموزشی ما بین دروس مرزبندی این چنینی صورت گرفته که بخشی از دروس و رشته های مربوط به آنها در نظام آموزشی دارا ی جایگاه برتر و از اهمیت خاصی برخوردارند؟ و به بخشی دیگر نه تنها در برنامه ها و فعالیت های نظام آموزشی کمترین توجهی نمی شود بلکه جایگاه آن دروس نیز در نظام آموزشی مشخص نیست . ازطرفی مهم و غیر مهم جلوه دادن دروس و انجام فعالیت های آموزشی با تکیه بر این اصل چه تاثیر برعملکرد دانش آموزان ومعلمان دارد؟ آیا نظام آموزشی با این تقسیم بندی بین دروس(خواندنی- فهمیدنی) می تواند به اهداف مورد نظر خود برسد؟ این مقاله ضمن تأیید ناکارامدی چنین مرز بندی به طرح دغد غه ها و پیامدهای ناشی از آن پرداخته و بر ضرورت ارزیابی اثرات این عمل و اقدام نظام آموزشی تأکید می کند. از آنجا که به نظر می رسد مطالعه ای در این خصوص انجام نشده است، لذا در این پژوهش به کمک مطالعاتی تطبیقی که در زمینه مسایل و مشکلات آموزش و پرورش صورت گرفته، به واکاوی موضوع مورد نظرمی پردازیم. آموزش و پرورش درهرکشوری به عنوان یکی از نهادهای تأثیر گذار در ایجاد و تغییر رفتار افراد جامعه نقش مهمی را بر عهده دارد و یکی از مناسبترین راههای رسیدن به توسعهی اقتصادی ،اجتماعی، فرهنگی ،سیاسی ازطریق آموزش و پرورش میباشد. امروزه نظام آموزشی درهمه جوامع نقش مهمی ایفا می کند ودرکنارتربیت نیروی انسانی ماهربرای بخش های مختلف فعالیت های اقتصادی وظیفه تربیت و اجتماعی کردن شهروندان را هم به دوش می کشد. افراد در مدارس و ازطریق نظام آموزشی دانشها و ارزشها را فرا می گیرند ، مهارتهای اجتماعی وفنون مختلف را نیز کسب می کنند، تا آن مهارت ها را در امور مختلف زندگی خود به کار ببرند. در انجام فعالیت آموزشی عوامل متعددی سهیم هستند که کتابهای درسی، مواد ومحتوای آموزشی یکی ازعوامل بسیار مهم وتأثیر گذار میباشد. اصولاً هر نوع فعالیت یادگیری مستلزم وجود محتوایی است. محتوا به عنوان یکی ازعناصر اصلی و هستهی مرکزی برنامههای تعلیم و تربیت همواره مورد توجه اندیشمندان و مربیان تعلیم و تربیت و نظریه پردازان آموزش و پرورش بوده است. محتوای کتاب های درسی شامل وقایع و پدیدههایی است که به نحوی با رشتههای مختلف علمی ارتباط دارند. به همین خاطر در جوامع مختلف با توجه به اهداف و فلسفه آموزش وپرورش، محتوا و مواد درسی مناسب و مورد نیاز جامعه و افراد برای آموزش و تدریس در نظر می گیرند. بنابراین در نظام آموزشی کشورها هدف فقط آموختن درسهای به اصطلاح فهمیدنی به دانشآموزان نیست بلکه همراه وهمپای درسهای مذکور انتقال و آموزش مهارت های زندگی،افزایش دانش وآگاهی شهروندان در زمینه اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز مد نظر می باشد. این نوع مهارت ها که عمدتاً با محوریت دروس و محتوای آموزشی صورت می گیرد به منظور ایجاد تغییر رفتار در افراد و برای زیستن درکنار یک دیگر موجب تداوم حیات اجتماعی می شود. در این صورت نظام آموزشی هماهنگ با سایر نهادهای اجتماعی درجهت اهداف نظام اجتماعی عمل نموده و در تعادل و انسجام نظام اجتماعی نقش مؤثرخواهد داشت. بنابراین به نظرمی رسدکه همه مواد درسی و کتاب هایی که در مقاطع و پایه های مختلف آموزش وپرورش تدریس وآموزش داده می شود براساس نیاز فرد و جامعه طراحی و برنامه ریزی شده است و هدف آن آموزش همه جانبه افراد به منظور داشتن جامعه ای متعادل وسالم با انسانهای توانمند و کارآمد است.