مخالفان اعمال شلاق و دیگـر کیفرهـای جسـمانی تـأثیر ایـن نـوع مجازاتهـا را از جهـت جلوگیری از ارتکاب جرم مورد تردید قرار دادهاند و در توجیه ادعای خود به ارائه دلایل چندی میپردازند. تأثیر مجازات از نظر پیشگیری عمومی از طرف عـدهای جرمشناسـان مورد انتقاد قرار گرفته و معتقدند که مجازات به منظور پیشگیری عمـومی همیشـه تـأثیر مثبت ندارد و گاهی نیز سبب خشونت و بدبینی افراد نسبت به اجتماع میشود. (۶۵)

“منتسکیو” صاحب اثر »روح القوانین« ضمن مخالفت با شدت مجازاتها خاطر نشان مـی- سازد که تجربه ثابت کرده است که کیفرهای ملایم در ذهن افراد بیشتر تأثیر میکند. وی معتقد است: »که اعمال مجازاتهـای سـخت جسـمانی موجـب مـیگـردد کـه قـوه محرکـه حکومت فرسوده شود و افکار مردم به مجـازات خشـن معتـاد گـردد. در ایـن وضـعیت، همانطور که تنبیهات خفیف مردم را متأثر میکند، آن وقت با تنبیه شدید باید متأثر شوند و رفته رفته ترس از مجازات شدید کمتر میشود و باز هم مجبور میشوند بر شـدت آن بیافزایند و طبعاً نتیجهای هم از آن برای اصلاح اخلاقی گرفته نخواهد شد.(۶۶)

« یکی از محققان دیگر، پیرامون نقش بازدارندگی عمومی چنین کیفرهایی معتقـد اسـت کـه یکی از علل عمده تمایل توسل به چنین کیفرهایی یک اشتباه معرفت النفسـی اسـت و ایـن اشتباه عبارت از اینست که تفاوتهای فاحش بین افکار، عادات و عواطـف طبقـات مختلـف جامعه را از نظر دور میداریم و به دست فراموشی میسپاریم.

به اعتقاد ایشان، به علـت فراموشی است که اشخاص درستکار و با تقوی تصوری کـه از قـانون کیفـری دارنـد و احساسی که از آن به آنان دست میدهد با تصور و احساس طبقات اجتمـاعی کـه انبـوه کثیر بزهکاران از آن میان برمیخیزنـد متفاوتسـت… آنهـا فرامـوش مـیکننـد کـه مـردم بهنجار اگر مرتکب جرم نمیشوند، بر اثـر تـرس از کیفـر قـانونی نیسـت، بلکـه قـویترین عاملی که آنها را از ارتکاب بزه بازمیدارد، تنفر و انزجار مادی و معنوی آنان در مقابـلجرم میباشد و به علاوه، وجدان پاک خود آنان و افکار عمومی برای این طبقـه از مـردم از عوامل قوی بازدارنده از ارتکاب جرم محسوب میشود. (۶۷)