ناتوانی در غلبه بر احساس حقارت سبب تشدیـد و تقویت این احسـاس شده و منجـر به شکـلگیری عقدهای میشود که آدلر از آن به عنوان عقدهی حقارت۲ نام میبرد (شولتز، .(۱۴۴ :۱۳۸۳ وی در آخرین نوشتههایش در مورد آن میگوید »عقدهی حقارت یعنی شخص احساس کند، قدرت کافی برای حل مفید و مؤثّر مسایل را ندارد و دیگران نیز در مورد او چنین نظری دارند« (شارف، .(۱۵۱ :۱۳۸۷ ریشههای عقدهی حقارت را میتوان در دوران کودکی جستوجو کرد.

سه شیوه میتواند منجر به پیدایش این عقده در کودک شود: حقارت جسمانی در کودک، لوس کردن کودک، نادیدهگرفتن و بیتوجّهی به کودک (شولتز، .(۱۴۴ :۱۳۸۳

فرد از راه مکانیسم جبران سعی دارد که احساس حقارت خود را تلافی نماید. این عملکرد جبرانی در تمام شئون زندگی فرد اعم از جسمانی، روانی و اجتماعی قابل مشاهده است . نحوهی بهرهگیری کودک از مکانیسم جبران به شرایط محیط خانوادگی و طرز رفتار و تفکّر والدین و اطرافیانش بستگی دارد. اگر مکانیسم جبران به طور افراطی بروز نماید یک حالت مرضی به خود میگیرد.

در اثر این جبران افراطی رفتار فرد مختل شده و علاقهی اجتماعی او صدمه دیده و قدرتطلبی در او فوقالعاده تقویت میشود (شفیع آبادی، .(۹۳-۹۲ :۱۳۸۵ بنابراین صرف نظر از منابع احساس حقارت گرایش به جبران بیش از اندازه پسندیده نیست. در چنین حالتی فرد دچار عقدهی برتری۱ میشود که در این حالت فرد در مورد تواناییها و پیشرفتهایش دچار اغراق شده و رفتارش دارای ویژگیهایی از قبیل خودستایی، خودبینی و خودمحوری و تمایل به بدنامسازی دیگران میباشد (شولتز، .(۱۴۵ :۱۳۸۳