تعارض با معیارهای بشر دوستانه

یکی از مهمترین تغییراتی که در قرن گذشته، تقریبـاً در همـه جوامـع روی داده، تخفیـف روزافزون مجازاتها بوده است. از پایان قرن هجدهم، اصلاحطلبان و جنبشهای اصلاحی زیادی در اشاعه نظریات بشر دوستانه مؤثر واقع شدند. تغییرات قرن حاضر، در اصلاح حقوق جزا و قوانین کیفری سریعتر از هر عصری بوده است.

با ظهور مکاتب کیفری نوین بویژه مکتب دفاع اجتماعی، که بـه مباحـث انسـان شناسـی حقوقی و جامعه شناسی جنایی عنایت خاصی داشـته و توجـه بـه حیـات انسـانی را بـر مبنای باورهای بشر دوستانه شکل و انسجام می بخشد؛ و تحت تاثیر همین آموزه ها که مفهوم تازه ای از فرایند بشر محوری تکوین می یابد، ارزشهای انسانی جدید مـی شـوند وضرورت حفظ حرمت و کرامت ذاتی انسان به عنوان یکی از اصول بنیادین حقـوق بشـر مطرح میگردد.

نتیجه همه این تحولات، ظهور بینش های جدید و اعلامیه های حامی حقوق بشر اسـت کـه در رأس همه آنها اعلامیه جهانی حقوق بشر بعنوان آرمان مشترکی برای جامعه انسانی جهت شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال ناپـذیر آنان اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان تشکیل میدهد.

 

به تبع همین اندیشه هاست که امروزه مخالفان کیفر شلاق، از این کیفر به عنوان مجازاتی خصمانه و غیرانسانی که احساسات بشری را نادیده می انگارد، یاد مـی کننـد. مخالفـان، این پرسش را مطرح می کنند: در شرایطی که اجتماع قرن بیستم برروی ارزشهای انسانی بنا شده و اعمال وحشیانه از آن زدوده گشته است؛ آیا باید بازهم اعمـالی انجـام داد کـه این ارزشهای عالی نابود شوند یا در آنها اختلال و آشفتگی پدید آید؟ آیا حیف نیست که شأن و منزلت انسان در زیر ضربات وحشتناک تازیانه مضمحل گردد؟! آیـا هنـوز بایـد انسانها را مانند حیواناتی درنـده پنداشـت و بـه همـان طریـق کـه بـا جـانوران گزنـده و خطرناک رفتار می شود عمل کرد؟

آیا مانند انسانهای اولیه بایـد انتقـام جـو و کینـه تـوز بود؟ آیا بازهم باید اشتباه گذشتگان را تکرار کرد و عـادات و رسـوم نادرسـت و قواعـد زشت و آثار ناپسندشان را زنده نگاه داشت؟ آیا باید علـی رغـم تحـولات درخشـانی کـه تمدن عالی قرن بیستم در اندیشه ها پدید آورده است، باز هـم آداب و اندیشـه هـای نسـل گذشته را به نسل کنونی تحمیل کرد؟ (۷۷) به هر ترتیب، منتقدان خاطر نشان می سازند که بشر امروز متمدن است و در راه ترقیات شگرف و روزافزون گام برمی دارد، به پیشرفت و حیثیت انسانها احتـرام مـی گـذارد،

بـه اعتبار و شأن آنها می افزاید، رفتارها و کردارها را انسانی تر می کنـد، صـمیمت و یکـدلی ایجاد می نماید، بشردوستی و نوع پرستی را رواج میدهد، لذاباید صریحاً اذعـان داشـت که مجازات انسان به دست انسان که به نام اجرای عدالت صورت میگیرد، به عنوان لکـه ننگی است که بر پیشانی بشریت نقش بسته است. در این میان کیفر تحقیرآمیز شلاق، به ایجاد تزلزلی عمیق در ساختار شخصیتی بزهکار و تنزیل پایگاه اجتماعی او مـی انجامـد. چنین فرد حیثیت باخته ای که جامعه و اطرافیان از او روی برگردانده اند واز مصاحبت و معاشرت با او اجتناب می ورزند؛ هرگز نخواهد توانست جایگاه پیشین خود را بـه عنـوان یک انسان عادی بازیافته و بر مجهولات روحی خود فائق آید.