سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۲

نویسنده(ها):

کیومرث رحمانی –

چکیده:

در طول اعصار و قرون، همواره انسان هایی اندیشمند و دردمند ظهور کرده اند که ناله ی انسان مهجور و جدا افتاده از وطن را سر داده اند و قرنها بعد از خود را متأثر کرده اند؛ گرچه از حیث شناسنامه ای و زادگاهی به سرزمین یا کشوری خاص تعلق داشته اند، لیکن گستره ی نفوذشان فراتر از مکان خود بوده و جغرافیای وسیع تری را درنوردیده اند. این قبیل افراد که تاریخ سپری برایشان نمی توان قائل شد قهرمان همه ی دورانها هستند و بشریت برای همیشه به وجودشان افتخار خواهد کرد. بی شک مولوی و راجرز دو تن از این افراد شاخص هستند که پیشتاز زمانه ی خود بوده اند. این دو از این حیث که بی پیشداوری و بی تعصب خاص دغدغه ها و بیم و امیدهای انسان را به گفتمان نشسته اند نه شرقی هستند و نه غربی و از لحاظ دیگر که شرق و غرب را در هم آمیخته اند و موضعی جدید، بی طرف و انسان گرایانه در قبال انسان اتخاذ کرده اند هم شرقی اند و هم غربی. گرچه این دو انسان شناس به لحاظ تاریخی حدود هفت قرن از یکدیگر فاصله دارند اما جنبه هایی از همگرایی و اشتراک فکری و برخی از ویژگیهای زیستی و روانی مشترک آنها را نمی توان نادیده انگاشت. هر دو در زمانه ای پدیدار شدند که با جنگ فراگیر بین الملل همراه بود. مولوی ویرانگریهای مغولان و اوضاع بیمار مردم زمانه ی خود را شاهد بود و قرن خود را قرن وحشت و خطر توصیف کرد و راجرز اندکی پس از جنگ جهانی اول برای شرکت در کنفرانس مذهبی دانشجویان جهان وارد چین شد تا راه حلی دینی برای تنشهای بین المللی بیابد. ویژگی مشترک دیگری که مولاناو راجرز را به هم پیوند می زند شورش آن ها علیه وضع موجود بود. راجرز علیه کیش پروتستان بنیادگرای والدین خود طغیان کرد و آزاد اندیشی را برگزید و مولانا پس از دیدار با شمس، سنت گرایی را کنار گذاشت و به سان سایر عالمان و فقیه ان زمان خود به انسانِ عرفی بودن رضایت نداد و همچون یک سنت شکن تمام عیار و دگر اندیش به همه ی آنچه که همفکران و هم عصرانش به آن می بالیدند و از آن لذت می بردند پشت پا زد و وارد یک دنیای عشقی عمیق شد.