سال انتشار: ۱۳۸۸

محل انتشار: سومین کنگره علوم ترویج و آموزش کشاورزی

تعداد صفحات: ۱۷

نویسنده(ها):

مهدی نوری پور – استادیار ترویج کشاورزی؛ دانشکده کشاورزی دانشگاه یاسوج
ایرج ملک محمدی – استاد ترویج و آموزش کشاورزی؛ پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران

چکیده:

هدف فلسفه، مورد ملاحظه قرار دادن توجیهات منطقی، استدلالهای عقلی و ارزشهای انسانی برای بدست آوردن شاخصهایی جهت قضاوت در مورد دانش، حتمیت، تفسیر و طبیعت واقعیتها است . هر فعالیتی داری فلسفه خاص خ ود می باشد . ترویج کشاورزی نیز از این قاعده مستثنی نیست. مطالعه حاضر در پی آن است تا به روش تحلیلی و مرور داده های ثانویه، ضمن تعریف و تبیین مفهوم فلسفه، مهمترین مکاتب فلسفی را معرفی کرده، روند تحولات فعالیتهای ترویج کشاورزی کشور را با توجه به دیدگاه فلسفی مربوطه بررسی نموده و با مرور دیدگاه(های) فلسفی حاکم بر شرایط کنونی ترویج، اقدام به معرفی بینش فلسفی بدیل برای ترویج کشاورزی نماید . یافته های این مطالعه نشان می دهند که مهمترین مکاتب فلسفی حاکم بر نظامهای آموزشی و ارشادی از جمله ترویج، ایده آلیسم، رئالیسم و پراگماتیسم هستند . از طرف دیگر، مرور تحولات ترویج کشاورزی کشور در دوران گذشته نشان می دهد که فعالیتهای ترویجی سیر تحولی از مثبت گرایی و ایده آل گرایی به سوی واقع گرایی و تجربه عملی (پراگماتیسم) داشتهاند. با این که در سالهای اخیر، اهمیت برخی راهبردها نظیر ارتباط نزدیک و دو سویه با بهره برداران، تسهیل گر ی و مشارکت در فرآیند ترویج و توسعه بر هیچ کس پوشیده نیست، اما باز هم در بسیاری از فعالیتهای ترویجی، همان دیدگاه سنتی و مثبت گرا حاکم است . بنابراین، تغییر در بینش فلسفی حاکم بر فعالیتهای ترویجی، امری ضروری به نظر میرسد. در این بینش فلسفی بدیل، به لحاظ انتولوژی (هستی شناسی ) باید توجه داشت که واقعیتهای روستائیان ، متنوع، پیچیده، متغیر و در بسیاری اوقات، انتزاعی و غیر ملموس هستند . به لحاظ اپیستمولوژی (معرفت شناسی )، ارتباط نزدیک، مستمر، مداوم و دوسویه عاملان توسعه و روستائیان اهمیت پیدا می کند و حتی بهتر است که برای تحقق این اهداف، عاملان توسعه از افراد بومی منطقه بوده یا حداقل، قرابت زیادی با آن ویژگیها و شرایط داشته باشد . بالاخره، به لحاظ متدولوژی (روش شناسی )، ضروریاست تا کارگزاران توسعه برای درک هر چه بهتر واقعیات روستائیان و کمک به حل مشکلات موجود، با توجه به اصل مثلث سازی، مجموعه ای از روشها را به کار گیرند . همچنین، برای درک و تحلیل بهتر واقعیات، از فنونی نظیر استدلال دیالیکتیکی و تفسیر و تاویل (هرمنوتیک) استفاده نمایند . بطور خلاصه، همه جهت گیریهای مذکور، بیان گر ضرورت تغییر رویکردها از دیدگاههای مثبت گرا به سمت دیدگاههای ساختار گرا و انتقادی می باشند.