سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۱۸

نویسنده(ها):

محمود عباسی – استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
محمدرحیم میرزایی – دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه سیستان و بلوچستان

چکیده:

اسطوره، الگو و نماد، سه عنصر اساسی در تقویت سخن است که موجب تعمیق فکری و فرهنگی شعر و ادب می شود. به دلیل جایگاه خاص این عناصر در تعالی آثار ادبی، هر شاعری از کاربرد آنها در اثر خود ناگزیر است . در هیچ برهه ی زمانی اساطیر ، کهنه و موجب کاهش ارزش هنری اثر ادبی نخواهد شد چرا که در هر زمانی اسطوره با نمودی دگرگونه، خود را می نمایاند و هر چه پیش تر میرویم میبینیم که اسطوره از متن کهن و مقدس خود به سوی ژانری نو و کاملا منطبق با شخصیت های آن زمانه پیش می رود نظامی با تکیه بر واژگان خاص اسطوره ای به گونه ای تازه و دلنشین به شرح داستان بهرام گور ساسانی از دو منظر اسطوره و واقعیت پرداخته است . او می دانسته که کاربرد اسطوره از حیطه ی زمان خارج است لذا شخصیت و حوادث زندگی بهرام گور را از فضای واقعی بیرون آورد و در زمان اسطوره جای داد تا کا رکرد آن را همیشگی سازد . نظامی داستان تاریخی بهرام گور را به شکل افسانه ای درآورد تا هفت داستان دیگر را در قالب این داستان قرار دهد . اندیشه هایی که نظامی در این هفت داستان از آنها سود جسته است سررشته ای از بعد های مختلف فرهنگی و ادبی می باشد که خود دستاورد مرحله های مختلف و گوناگون تمدن کهن ایرانی است . واژگان اساطیری که وی در این مجموعه از آنها استفاده کرده است گرچه به ظاهر ساده و عامه پسند هستند اما در ژرف ساخت نشان از اعتقادات و باورداشتهای کهن قوم ایرانی دارند . در این مقاله سعی شده با پیگیری رد پای اسطو ه در هفت پیکر نظامی گنجوی، سهمی را که اسطوره، در ترویج و شهرت این اثر داشته است مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد.