سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۳

نویسنده(ها):

یوسف علی یوسف نزاد – کارشناس حقوق

چکیده:

مفاهیم حقوقی و ادبیات فارسی پیوندی دیرینه و جاودان دارند . تأثیر متقابل این دو بریکدیگر چنان گسترده است که تشریح آن در قالب یک مقاله انجام ناشدنی است. شاعران بزرگی از این سرزمین خود حقوق دان و دا رای مناصب قضایی بوده اند چه آن زمان که آموختن فقه و فقیه شدن و به تبع آن دانستن علوم قضایی سنّتی جزئی از تعلیم و تربیت روزگار بوده و چه در دوران معاصر که حقوق، رشته ای مستقل شد و کسانی با سمت قاضی و وکیل، دفتر و دیوانی داشتند و شعر می سرودند . این پیوند دیرینه خود موجب خلق گونه ای خاص از ادبیات گشته که شاید عنوان ادبیات حقوقی یا ادبیات قضایی بر آن بیراه نباشد . اصطلاح ادبیات حقوقی در این معنا، شامل آن گروه از شعرها و داستانها و دیگر قالب های ادبی است که با نگاه به اصطلاحات حقوقی و قوانین و مقررات جزائی و کیفر ی سروده شده اند و نباید با اصطلاح ادبیات حقوقی که در علوم حقوق مصطلح است، اشتباه شود . در اصطلاح علم حقوق، ادبیات حقوقی به فرایند ادبی نوشتن قوانین و مقررات و واژه گزینی برای آنها اطلاق می شود . پیوند بین ادبیات و حقوق از همین اشتراک لفظ برای ایجاد مفهومی که در بالا ذکر شد آشکار می گردد . از یکسو حقوق دانان در پی نوشتن قوانینِ رسا، صریح و اجرایی، نیازمند به ادبیات (خصوصاً آئین نگارش و دستور زبان ) هستند تا بتوانند قوانینی بنویسند که علاوه بر حل مشکلات قضایی جامعه، از فصاحت و بلاغت بهره برده و خود محل نزاع نشود و از سوی دیگر اصطلاحات علوم حقوق نیز موجب خلق مضامین زیبایی شده است که صفحاتدرخشانی از ادبیات این سرزمین به آنها اختصاص دارد . وقتی مولانا در دفتر ششم مثنوی میفرماید:گفت: من مضطرّم و مجروح حالهست مردار این زمان بر من حلالهین به دستوری از این گندم خورمای امین و پارسا و محترمگفت: مفتی ضرورت هم توییبی ضرورت گر خوری، مجرم شویور ضرورت هست هم پرهیز بهور خوری، باری ضمان آن بدهقاعده اضطرار و اصل فقهی الضرورات تبیح المحظورات را به زیبایی با کلام شیرین فارسی درآمیخته است . در این سروده هاست که مرز بین ادبیات و حقوق درهم می آمیزد و قواعد و سنن حقوقی ، جزئی از ادبیات می شوند، از طرف دیگر امروزه در خصوص اینکه نوشته های حقوقی جزء ادبیات هستند، اختلاف نظر وجود دارد. نوشته های فلسفی، تاریخی، روزنامه ای و حقوقی از گذشته جزء ادبیات به شمار می آمد و حتی برخی از آثار افلاطون، ارسطو یا حتی بخش هایی از انجیل و قرآن را به عنوان ادبیات حقوقی دسته بندی می کردند، و البته امروزه هم این اعتقاد کمابیش وجود دارد. فرآیند تأثیر و تأثر ادبیات و حقوق بر یکدیگر از آغار تمدن مکتوب بشر تا کنون ادامه پیدا کرده است . بررسی این تأثیرات می تواند راهگشای پاره ای ابهامات در تدوین مقررات شود و از سوی دیگر شناخت مفاهیم حقوقی می تواند درک معانی پاره ای از سرودهها و نوشته های ادبی فارسی را آسان نرسد . در این مقاله این فرایند مورد بررسی قرار گرفته است.