سال انتشار: ۱۳۹۰

محل انتشار: اولین همایش ملی آموزش در ایران ۱۴۰۴

تعداد صفحات: ۱۴

نویسنده(ها):

مسلم ناظر حسین آبادی – دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی
منیژه مصطفی فرخانی – دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه تعلیم وتربیت دانشگاه تربیت مدرس

چکیده:

با مروری بر تحولات فلسفه تعلیم وتربیت در قرن بیستم در می یابیم که تاکنون دو نگره غالب در فلسفه تعلیم وتربیت پا به میدان گذاشته اند و هم اکنون نیز در نگره سوم آن به سر می بریم ؛ در نگرش نخست استنتاج دیدگ اهای تربیتی از مکاتب فلسفی است که این مرحله را سطح استنتاجی می نامند اما ویکرد دوم را که در واقع به عنوان انقلابی در قلسقه تعلیم وتربیت و آخرین امپراطوری در قلمرو این رشته می شناسند رویکرد تحلیلی است که بحث اصلی مقاله حاضر می باشد و نگرش سوم را دیدگاه های فرا تحلیلی در بر می گیرد. رویکرد تحلیلی فلسفه ای سازمان یافته مانند ایدئالیسم، رئالیسم و… نیست بلکه فیلسوفان تحلیلی سعی می کنندوابستگی به یک فلسفه سازمان یافته را از خود دور کنند زیرا نگرش سیستمی در فلسفه را بیشتر مشکل ساز مسائل انسانی می دانند تا مشگل گشا بنابراین وضوح بخشی به حوزه های مبهم فعالیت های انسانی مانند تعلیم وتربیت را سر لوحه کار خود قرار داده اند. در این نوشتار تلاش شده است با روش توصیفی- تحلیلی به سؤالات ذیل پاسخ داده شود ۱- فلسفه تحلیلی مشتمل بر چه مختصات و مؤلفه هایی است و رویکرد های مهم آن از چه قرارند ؟ ۲- جایگاه این رویکرد در فلسفه تعلیم وتربیت چگونه است و چه نقد هایی بر آن وارداست؟ در پایان به این نتیجه رسیده ایم که در فلسفه تحلیلی فلسفه چیزی جز روش نیست و حاوی مجموعه ای از نظرات فلسفی نیست چراکه در این رویکرد عمل بر تئوری مقدم است و کار فلیسوف تربیتی فعالیتی درجه دوم محسوب می شود لذا از صدور حکمی که در دیدگاه استنتاجی مطرح بود خبری نیست ولی می توان به نوبه خود در تعلیم و تربیت از آن استفاده نمود.