سال انتشار: ۱۳۹۰

محل انتشار: همایش منطقه ای روانشناسی و علوم تربیتی

تعداد صفحات: ۴

نویسنده(ها):

فاطمه قرقچی – دانشجوی کارشناسی روانشناسی بالینی

چکیده:

پاره ای از مسائل آنچه امروزه فلسفه اخلاق خوانده می شود از دیرباز موضوع اندیشه دانشوران بزرگی چون سقراط افلاطون و ارسطو درمغرب زمین و ابن سینا و خواجه نصیر طوسی درمشرق زمین بوده است اما فلسفه اخلاق به مثابه دانشی مستقل مولدی نوپاست که درمغرب زمین تولد یافت و بسرعت رشد نمود و جایی فراخ دراندیشه معاصر برای خود گشود واژه اخلاق جمع خلق و درلغت به معنای سرشت و سجیه است معنای این واژه درفرهنگ عالمان اخلاق نزدیک به معنای لغوی و برگرفته از آن است خلق حالتی راسخ برای نفس است که او را به انجام دادن کارهایی بدون اندیشه و تامل برمی انگیزاند شیروانی عل فرااخلاق هرچندخوی به خصیت هال ثابت و استوار دردرون انسان ها گفته می شود که رفتار انسان ها براساس آنها شکل می گیرد اما دراینجا مقصود از اخلاق رفتار و آداب برخورد اجتماعی است زیرا علم اخلاق هماز روشهای آراسته شدن به خصلت های نیک و خوب و دوری از خوی ها و صفات ناشایست سخن می گوید و هم از رفتار آدمی بحث می کند . هرچندامروز درتعریف علماخلاق تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است