ترس و هراس: هر گـاه »تـرس در اعمـاق ضمیـر فـرد دارای عقدهی حقـارت خانه کنـد و او از گروه آدمهای ستیزهجو و متجاوز باشد، در این صورت برای رهایی از احساس ترس و حقارت و تحمیلشخصیّت خویش بر دیگران، رفتاری جسارتآمیز و تجاوزکارانه از خود نشان میدهد« (منوچهریان، .(۱۴ :۱۳۶۲ اینکه شغاد دست به قتل رستممیزند، ریشه در ترس و هراسی دارد که همواره از رستم دارد.

او حتی وقتی نقشه خویش مبنی بر کشتن رستم را برای شاه کابل ترسیم میکند، تأکید دارد که این موضوع محرمانهبماند؛ زیرا خوب میداند چنانچه از نقشه او رستم آگاه شود، رستم آنان را نابود خواهد کرد.

(ج:۱۷۳۲ -۱۷۳۱ /۳ ب (۴۴۳۰ -۴۴۲۹ تکبّر: منش» فرد متکبّر زمانی ارضا میشود که باترفندهای خاصّی، خود را به دیگران برتری بخشد و با انتقاد شدید،

منش دیگران را جریحهدارکند. وقتی برای شخصیّت افراد با احترام ارزش قایل باشیم، در واقع به شخصیّت فرد متکبّر توهین میکنیم. تنها از همین نکته به نتایج گستردهای میرسیم و درمییابیم که چگونه احساس ضعف و بیکفایتی در شخصیّت یک فرد به طور عمیق ریشه دوانیدهاست« (آدلر، .(۱۳۸ :۱۳۷۹ زمانیکه رستم خونآلود از چاه بیرون میآید و از شغاد تقاضای تیر و کمان کند،می احساس تکبّر در شخصیّت شغاد ارضـا میشود؛ زیرا در اینجـا کسی را نیازمند خویش مـیبیند که همواره او را برتر از خود میدانسته است. پس خواستهی رستم را با نوعی تحقیر و ریشخند برآورده میکند(قبول، :(۷۵ :۱۳۸۸

داستان رستم و شغاد صحنه ی رویارویـی شخصیّتهـای مختلفـی است. نخجیرگـاه،» قتلگاه سـه شخصیّت اصلی؛ یعنی رستم، شغاد، شاه کابل و نیز همراهان رستم از جمله زواره و اسب با وفایش رخش است. رستم با رخش در چاه جفای برادر سرنگون میشود و نیزهها و خنجرها پهلو و سینه او را میشکافند. گویی تمامی نیزهها و خنجرهایی که به دست او بر بدن پهلوانان نامی نشسته و آنان را به کام نیستی فرو برده بود، اینک از ته چاه سر برون آورده و رستم را به کام خویش میکشند. بازهم در واپسین لحظات حیات و در اوج ناتوانی و شکست، طبق شیوه کهنهاش به خدعه روی میآورد؛ همانگونه که با سهراب جوان و با اسفندیار، شاهزاده رویینتن کرده بود، شغاد را فریب میدهد و قبل از مرگ کین خویشاز وی میستاند و شغاد همانجا نخجیر پلیدی خویش میگردد (پزشکی، .(۶ :۱۳۸۲