سال انتشار: ۱۳۹۰

محل انتشار: اولین همایش ملی علوم شناختی در تعلیم و تربیت

تعداد صفحات: ۱۱

نویسنده(ها):

کامران یزدانبخش – عضو هیئت علمی دانشگاه رازی، گروه روانشناسی
زهرا بهرامی – دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه رازی

چکیده:

امروزه در بسیاری از نظامهای آموزشی پیشرفته، برنامه ریزان آموزشی اهمیت زیادی به توسعه ی توانائیهایی می دهند که حل مسائل ریاضی را از همان دوران ابتدایی در بر می گیرد(۲۰۰۱ MEQ). برای تحقق چنین امری، معلمان بایستی نوعی از مسائل ریاضی را به دانش آموزان ارائه دهند که مستلزم تفکر عمیق و حستجوی مرحله به مرحله باشد که خود دانش آموز در پی بدست آوردن راه حل باشد. از طرفی با توجه به اینکه در بسیاری از سیستم های آموزشی، هم دانش آموزان عادی و هم دانش آموزانی که دچار اختلال هستند در یک سیستم آموزشی یکسان م ورد آموزش قرار می گیرند، م سئله این است که آیا اجرای چنین روشی برای دانش آموزان دچار اختلال یادگیری قابل اجراست و با سیستم شناختی آنها یکسان است یا نه؟ زیرا این دانش آموزان دچار محدودیتهای شناختی هستند که موقعیت های حل مسئله را برایشان مشکلتر می کند. طبق نظر (پریکوکولا و همکاران، ۱۹۹۲). کودکان دچار اختلال یادگیری نسبت به کودکان عادی دارای راهکارهای ضعیف تری در مقایسه با مسائل هستند. این کودکان انعطاف ناپذیر بوده و براحتی نمی توانند نقطه نظر خود را تغییر دهند (پرین گلوریان، ۱۹۹۳). همچنین این کودکان در بازنمایی موقعیت های مربوط به مسائل دچار مشکل هستند (فوکانت، ۲۰۰۳). البته برخی از مشکلات چنین دانش آموزانی ریشه در ماهیت و ویژگی های آموزشی و نیز ادراک دانش آموزان نسبت به نقش خود و نقش معلم در مدرسه دارد که بایستی قبل از اجرای برنامه های آموزشی حل مسئله مورد توجه قرار بگیرد. پژوهشگران زیادی (کانگ، فاور، ۲۰۰۳، کان، ۲۰۰۳، لمون و لسارد، ۲۰۰۳) به ویژگی هایی اشاره کردند که مانع از یادگیری ریاضی مبتنی بر حل مسئله می شود، که مهمترین آنها عدم درگیری شناختی دانش آموز در حل مسائل ریاضی است.