سال انتشار: ۱۳۹۱

محل انتشار: نخستین همایش ملی شخصیت و زندگی نوین

تعداد صفحات: ۸

نویسنده(ها):

سپیده سلطان محمودلو –
سارا سبحانی ندری –

چکیده:

نظریه پردازان مختلفی از جمله راجرز ۱، مزلو ۲ و هورنای ۳ از ابعاد مختلف به بررسی عزت نفس ۴ پرداخته اند ( ۱). عزت نفس در حالت کلی به ارزیابی هایی که اشخاص در مورد پذیرش و عدم پذیرش خود و همچنین قضاوت هایی که در مورد ارزش شخصی خود دارند اشاره دارد ( ۲). در واقع عزت نفس بعد ارزیابی خودفهمی محسوب می شود. سطوح بالای عزت نفس به معنی این است که ارزیابی کلی فرد در مورد خود مطلوب است و برعکس سطوح پایین آن به معنی ارزیابی نامطلوب فرد در مورد خود می باشد ( ۳). با این که قبلا بیشتر به نقش عوامل محیطی بخصوص تعاملات در محیط خانوادگی به عنوان منبع اولیه رشدعزت نفس در نظر گرفته می شد، اما اخیرا در سبب شناسی عزت نفس روی عوامل ژنتیکی نیز تاکید خاصی شده است ( ۴). مفهوم عزت نفس اغلب در تحقیقات سلامت روان در نظر گرفته شده است و تصور می شود که عزت نفس نقش مرکزی در سبب شناسی، تداوم و بهبودی اختلالاتی از جمله افسردگی ایفا می کند و تحقیقات نیز از این مسئله حمایت می کنند که عزت نفس پایین با اضطراب و افسردگی همراه بوده و همچنین یکی از عوامل روانشناختی زمینه ساز خودکشی محسوب می شود ( ۵،۶ ) شخصیت ۵ یکی از قوی ترین پیش بین های سلامت روان ذهنی است ( ۷). بیماری های روانی و عملکرد شخصیت روابط پیچیده ای با هم دارند و بررسی های زیادی در مورد ارتباط بین متغیرهای شخصیت و اختلالات ( روانی انجام شده است ( ۸،۹ ). روان رنجور خویی ۶ (بعد مقابل استواری هیجانی ۷) و برون گرایی ۸ (بعد مقابل درون گرایی ۹ دو بعد اساسی شخصیت هستند( ۱۰ ). روان رنجور خویی به صورت آمادگی برای تجربه کردن عاطفه ی منفی و احساس نارضایتی و ناخشنودی مزمن تعریف شده است. افراد روان رنجور حالات منفی مثل اضطراب ۱۰ ، ترس و تحریک پذیری بیشتری تجربه می کنند. بعد شخصیتی که فرد را نسبت به هیجان پذیری مثبت آماده می کند برون گرایی است ( ۱۰ ). طبق نظریه آیزنک ۱۲ ، روان رنجور خویی عمدتاٌ ارثی و حاصل عوامل ژنتیکی است و نه یادگیری. یعنی افراد به سمت روان رنجور خویی و تجربه حالات منفی مثل اضطراب و ترس گرایش دارند و این نیز به دلیل وجود سیستم بازداری رفتاری می باشد