جناب آقای گروتر و همکاران نیز در کتاب زیباشناختی در معماری ٢١،  تحولات فضایی در معماری را به سه دوره تقسیم نموده اند،  دوره اول قبل از تاریخ یکصد میلادی،  معماری را برونگرا و در دوره دوم تا سال ١٩٠٠ میلادی،  معماری را هم برونگرا و هم درونگرا دانسته و از آن تاریخ ،  تا زمان معاصر را،  با توجّه به تأثیر دیدگاه های جدید علمی نظیر نظرات انیشتن و غیرو،  نه برونگرا و نه درونگرا دانسته اند،  بلکه می گویند در این دوره مرز و حریم درون و بیرون بناها از بین رفته و فضاهای داخل و خارج با هم ادغام شده و در هم رفته است .(نمودار شماره ١٩)

درباره نظریات ایشان نیز شبیه آنچه درباره نظریات آقای گیوتون مطرح شد،  باید گفت اولاً تقسیم تحولات فضای معماری در یک سیر تاریخی به دوران برونگرا و دوران درونگرا به هیچ وجه واقعیت تجربی ندارد و فضای معماری در طول تاریخ ،  در تمدن های مختلف بر حسب نوع عملکرد و نیازهای انسان ها متفاوت طرّاحی شده است و مثال های ارائه شده جنبه عام ندارد.

دوماً،  از بین رفتن مرز و حریم فضاهای داخلی و خارجی چه حسنی در رابطه با نیازهای متنوع انسان ها دارد، برای مثال اگر مرز روز و شب ،  فصول سال و مذکر و مؤنث را،  از میان برداریم ،  چه اتفاقی خواهد افتاد و اصولاً چرا باید فضای معماری را مستقل و خود بنیاد از نیازهای انسان ها مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد،  یعنی به جای آنکه در طرّاحی فضاها معماری وسیله باشد و نیازهای انسان ها هدف،  برعکس انسان ها وسیله باشندو معماری هدفش در خود باشد.

بسیاری از گرایش ها و ایده های جدید در طرّاحی فضا و هندسه معماری نظیر،  معماری فولدینگ ، معماری فراکتال،  معماری موجی ،  معماری آشوب،  معماری پرش کیهانی ،  و غیرو… باید گفت ،  این معماران شهرت طلب و ناآگاه،  که در اوج کمیت زده گی و فورمالیسم ضد انسانی در طرّاحی معماری به سر می برند، به تفاوت فضا و هندسه در معماری با فضا و هندسه علمی و فیزیکی بی توجّه بوده و با مطلق نگری به شکل ها و صورت هایی که در عالم فیزیک و اجزاء و عناصر طبیعت دارند،  همان صورت ها را فارغ از نوع عملکرد بنا در طرّاحی های خود تقلید می نمایند و یک مکتب معماری را در یک سبک جزء نگر و تقلیدی محدود و منحرفانه ارائه می نمایند. جریان های خلق الساعه فوق و امثال آن را می توان اوج سیطره کمیت ،  جزئی نگری، فورمالیسم ضد انسانی ،  خودکامگی و شهرت طلبی برخی از معماران به شمار آورد.