سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۲

نویسنده(ها):

محمدرضا پهلوان نژاد – هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد
فاخته نخاولی – دانشجوی کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده:

در پژوهش حاضر سعی بر آن است تا با شناخت مختصری از ماهیت استعاره و جایگاه آن در زبان شناسی شناختی و ویژگی های آن به بررسی این پدیده در منظومه «آبی، خاکستری، سیاه» مصدق بپردازیم . استعاره در لغت به معنای «به عاریت گرفتن» است و به این معنا که عنصر زبانی علاوه بر معنای قراردادی و اولیه خود حامل معنای دیگرینیز باشد . زبانشناسی شناختی، استعاره را پدیده ای شناختی میداند و معتقد است آنچهدر زبان ظاهر می شود تنها نمود این پدیده شناختی است . از این منظر، استعاره دارای ویژگیهای اصلی «سامان یافتگی»، «الگو شدگی»، «تقارن ناپذیری» و «انتزاع زدایی» است. در دیدگاه شناختی همچنین بر نقش جسم و نحوه تعامل بدن با جهان واقعی تأکید می شود و اینکه شناخت ما از مفاهیم ذهنی بر پایه مفاهیم عینی شکل گرفته و تجربه می گردد.بررسی منظومه «آبی، خاکستری، سیاه»مصدق، نشان می دهد که تعداد استعاره هایی که با استفاده از پاره ای از اعضاء بدن ساخته شده اند مانند : «ابر خاکستری بی باران دلگیرست»، «شوری از عشق و جنون باز بر پاکنیم». و از میان طرحواره های تصوری، طرحواره های حجمی مانند: «و من اندیشه کنان غرق این پندارم«، «ونشستن در بهت فراموشی» – که به ترتیب قائل شده ظرف و حجم برای پندار و فراموشی است- دارای بیشترین بسامد هستند و به نظر می رسد دلیل این مطلب اینست که منظومه یاد شده باململ عاشقانه ای به تنگناهای سیاسی و اجتماعی دوران قبل از انقلاب می پردازد و فاقد مفاهیم عرفانی بوده، ابیات برجسته ی آن شعار مبارزاتی می گردد . نیز کمبودهای اجتماعی را در قالب مفاهیم انتزاعی و استعاری بیان می کند.