سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۱۶

نویسنده(ها):

منصوره بهرامی – کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه بیرجند
علی اکبر سام خانیانی – استادیار دانشگاه بیرجند

چکیده:

اگر نگاهی عمیق به آثار ادبی نویسندگان و شاعران بیندازیم تأثیر و ارتباط تنگاتنگ ادبیات و روانشناسی را به خوبی می توان مشاهده کرد. روحیات و حالات روانی خالق اثر ادبی بر آن اثر تأثیر گذار است. به واقع می توان گفت آثار ادبی بیان کننده ی جلوه های برونی روان آفریننده اثر هستند. فروید عقیده دارد هنر یک مکانیزم روانی برای تسکین کامهای برآورد نشده است. یکی از این حالات روانی اثر گذار، افسردگی است. افسردگی یکی از انواع بیماریهای روانی است که در اثر فقدان و ناکامی، تعارضها و شکستهای پی در پی، احساس ناامیدی و یأس و حس تنهایی در افراد رخ می دهد. همه افراد در دوره هایی از زندگی خود دچار این حالات می شوند که البته با گذشت زمان نشانه های این بیماری کاهش می یابد. اما برخی افراد دردوره ی افسردگی دست به اقداماتی از جمله خودکشی، مصرف مواد مخدر و… میزنند و برخی نیز در این دوره برای برون ریزی احساساتشان دست به خلق آثار هنری مانند نقاشی، موسیقی و یا شعر می زنند. این مقاله سعی در بررسی اثر افسردگی بر اشعار فروغ فرخزاد را دارد. به نظر می رسد شاعر در دوره هایی از زندگی خود به سبب ناخرسندی از شرایط زندگی و اطرافیان، ناکامیها در زندگی شخصی و فقدانها یی که تجربه کرده دچار افسردگی شده و بازتاب حالات روانی در او اشعارش به خوبی نمایان است. فروغ با صداقت و صراحت احساسات خود را در شعر بیان کرده، و در همین اشعار اوست که یأس و ناامیدی و تنهایی به گونه ای مکرر بیان شده است. با تحلیل اشعار فروغ می توان به وجود افسردگی در وی پی برد.