سال انتشار: ۱۳۹۰

محل انتشار: اولین همایش علمی دانشجویان علوم تربیتی ایران

تعداد صفحات: ۴

نویسنده(ها):

حمزه سلمانپور – کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی، دانشگاه اد اسلامی نقده
تورج هاشمی – دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه تبریز
ابوالفضل قاسم زاده علیشاهی – دانشجوی دکتری مدیریت آموزشی

چکیده:

نظریه های اخیر در حوزه روان شناسی و روان درمانی شناخت را عاملی مهم و تأثیرگذار در رفتار، احساسات وعواطف می دانند. براساس این نظریه ها، سلامت روانی، قدرت سازگاری، احساس رضایتمندی و یا نارضایتی از زندگی و … تاحد زیادی از چگونگی تفکر و ادراک فرد از خود، دیگران و رویدادهای زندگی متأثر می باشد. بنابراین بسیاری از رویکردهای درمانی معاصر در درمان مشکلات روان شناختی افراد، زوج ها و خانواده ها با این فرض که علت اصلی ایجاد اختلال ، ادراکتحریف شده و تفکر غیر منطقی است؛ محور فعالیت های درمانی خودشان را اصلاح و تفکر قرار می دهنددرمان عقلانی – عاطفیRET) نیز یکی از رویکردهای درمانی است که بر این اساس دارای فرضیه های خاص درباره مشکلات روان شناختی و نیز مجموعه تکنیک هایی برای سنجش و درمان این مشکلات می باشد (پل هاک درمان عقلانی – عاطفیRET)در زمینه ماهیت انسان بر این تأکید دارد که انسان موجودی است که بطور بالقوه هم ظرفیت تفکر منطقی را داراست و هم می تواند به گونه ای غیرمنطقی بیندیشد و ممکن است تحت تأثیر تجارب و محیط خانوادگی، اجتماعی و تربیتی اش به یکی از این دو شیوه گرایش پیدا کند (نقل از همان منبع، ۱۳۸۱ ، ص ۱۲۳ ). تحقیقات زیادی نشانداده اند که تفکر بر عواطف اثر می گذارد و عواطف نیز در چگونگی اندیشیدن و پردازش محرک ها تأثیر می گذارد. با توجه بهروابط متقابل بین شناخت و عواطف، رویکردRETبر این باور قرار دارد که احساسات شادمانی و رضامندی و عزت نفس نتیجه تفکر منطقی و احساسات نارضامندی ، اضطراب و افسردگی تحت تأثیر تفکر غیرمنطقی هستند (الیس ، ۱۳۸۲ ، ص ۶۴ ). ازسویی در این دیدگاه عنوان می شود که انسان حایز توانایی اندیشیدن روی محتوا و فرآیند تفکر خود می باشد یعنی همانطور که انسان می تواند به مشاهده اشیاء و افراد بپردازد در سطح رشد یافته تر می تواند درباره تفکر خود بیاندیشد. این دو ویژگی علاوه بر مسئول شناختن فرد در برابر اعمال و احساسات خود، اساس فرآیند، تشخیص و درمان رویکردRET را تشکیل می دهد. از آنجایی که افراد به یکی از دو شیوه تفکر منطقی و غیرمنطقی گرایش دارند و تفکر نیز با عواطف و رفتار در تعاملاست و از دیگر سو انسان با توانایی ذاتی اندیشیدن روی تفکر خود، این ظرفیت را دارد که به اصلاح به تفکر نامناسب خود پرداخته و خویش را از مضرات اضطراب ها و ناراحتی های روانی رها سازد، لذا اصلاح تفکر غیر منطقی مستلزم شناخت باورهای غیر منطقی است که ما را در مقابله با آن ها یاری کند