سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: همایش بین المللی فارس در جنگ جهانی اول

تعداد صفحات: ۱۲

نویسنده(ها):

هادی وکیلی – استادیار دانشگاه فردوسى مشهد
سمیه شعبان – دانشجوى دوره کارشناسى ارشد تاریخ دانشگاه فردوسى مشهد

چکیده:

سیاست و توجه به امور اجتماعى و سیاسى بخشى تفکیک ناپذیر از قلمرو اسلام و مسلمانى است. در واقع تمامى انبیاء و اوصیاء – علیهم اسلام- راهبرى فکرى و اجتماعى و هم چنین سیاسى- اجتماعى پیروان خود را بر عهده داشته اند. در اندیشه ى سیاسى شیعه، علماء و مجتهدینجامع الشرایط که مخصوصاً داراى دو ویژگى عالم و عادل بودن باشند، در عصر غیبت امام معصوم –علیه اسلام- منصب نیابت ایشان را دارا هستند و مادامى که ویژگى هاى یاد شده درآنان باقى باشد، جماعت شیعیان، معتقد و موظفند که از آنان اطاعت کنند. از منظر تاریخى مى دانیم که عالمان شیعه در عصر غیبت هم چنان که توانسته اند پرچم علمو بصیرت دینى را بر دوش بکشند و در شکوفایى علوم الهى و میراث نبوى و امامان معصوم –علیهم اسلام- بکوشند، رهبرى و حفاظت از موقعیت اجتماعى و سیاسى شیعیان را نیز از یاد نبرده اند. البته روشن است که شیوه و چگونگى این رهبرى و نگهبانى همواره یکسان نبوده است. همان گونه که در سیره ى امامان نیز دیده مى شود گاه با صلح، زمانى با جنگ و گاهى با جهادعلمى و گاه معنوى و غیره به این امر توجه شده است. در رفتار علماى شیعه نیز بسته به شرایط زمان و مکان موضع گیرى هاى متفاوت – و البته متناقض- دیده مى شود. به ویژه پس از روى کارآمدن سلسله ى صفویه و با توجه به زیاد شدن جمعیت شیعیان ایران از حدود قرن نهم هجرى گستره ى نفوذ و ضرورت حضور علماء در عرصه هاى اجتماعى و سیاسى بیشتر شد. این روند کهدر عصر صفوى با توجه به مخاطرات و مسایل خاص این دوره عمدتاً به همکارى مشروط علماء و حکومت انجامیده بود، در عصر قاجار با بروز نشانه هاى استعمار خارجى از یک سو و غفلتتوأم با خیانت و فساد دستگاه و دربار قاجار از دیگرسو به واگرایى و تنش و تقابل کشیده شد. در این شرایط بود که حضور مقتدرانه و مدبرانه ى علماء در رأس حرکت هاى ضد استعمارى وضد استبدادى و حمایت گسترده ى توده هاى مردم، جلوه هایى از شکوه پیروزى را نشان داد والگویى منحصر به فرد از آرایش نیروها را در صحنه ى سیاسى ایران عرضه کرد. در این آرایش، مردم و علماء در یک سو و استبداد و استعمار در دیگرسو قرار مى گرفتند. هر چند هر از گاهى از درون دربار استبداد زده ى قاجارى نداى اصلاح گرایانه اى بر مى خاست اما هیچ وقت منجر بهاصلاحى اساسى در فرایند از هم گسیخته و فاسد کشوردارى قاجارى نشد. تلخ تر و شگفت ترآن که در بسیارى از موارد دربار و دولت ایران به جاى نزدیک شدن به مردم و علماء با استعمارخارجى هم سو و هماهنگ شدند و طبیعتاً مشروعیت خویش را بیش از پیش تضعیف کردند. رهبرى حرکت هاى مهم ضد استعمارى توسط علماى عصر قاجار و دوران معاصر، امرى روشن و بدیهى است. اما جزییات این مجاهدات هنوز به طور کافى مورد بررسى و تحلیل قرار نگرفته است.