سال انتشار: ۱۳۸۹

محل انتشار: نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشته ای

تعداد صفحات: ۱۹

نویسنده(ها):

روح اله جلیلی – مدرس مجتمع آموزش عالی فسا
نسیبه زنجری – دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه شیراز

چکیده:

حافظ هر آنچه را که در دسترس ذهن و تجربه بشر بوده با همه تناقضاتش، در دنیای خویش جای داده است. او بیآنکه از روزگار خویش قطع تعلق کند، هنر خویش را با همه زمانها پیوند داده و از این رهگذر، خود نیز به همه اعصار تعلق یافته است . از دیدگاه هابرماس ، کنش ارتباطی در جستجوی اصولی است که در سطح عمومی بر کاربرد بیانی زبان حاکم است . موقعیت آرمانی گفتگو، موقعیتی است که یکسره از سلطهآزاد است و در آن همه ی شرکت کنندگان به طور متقارن فرصت های برابر برای گزینش و به کارگیری کنش گفتاری را دارند . متقاعد سازی تنها بر نیروی استدلال بهتر استوار است و نه بر احکام سخنورانه، اقتدار جویانه . حافظ در یکی از غزلهای خویش با مطلعگفتم غم تو دارم … به گفتگو با معشوق خویش می پردازد . رسیدن به توافق بین الاذهانی، نیازمند پذیرش پیش فرض هایی توسط طرفین گفت وگو می باشد . نیازمندیعاشق به معشوق و برتری معشوق در همه ی شئون بر عاشق و بلکه بر جهان هستی، پیش فرضی است که توسط طرفینِ گفت وگو در شعر حافظ مسلم انگاشته شده است و در جهانی که حافظ ترسیم می کند، سخن یکی است و آن، سخن محبوب است و صحت و اعتبار هر سخنی نیز منوط به این است که محبوب را قبول طبع افتد . هدف نهایی در نظریه انتقادی، رهاسازی بشر از سلطه می باشد و غایت عرفان نیز رهاسازی بشر از علقات پوچ و مادی دنیوی می باشد. به گونه ای که حافظ اشاره می کند بنده ی عشق و از هر دو جهان آزادست . به طور خلاصه می توان گفت معشوق از جایگاه خویش راضی است و عاشق نیز، در توافق کامل با معشوق از مغلوبیت خود راضی می باشد . سلطه یابی معشوق و سلطه پذیری عاشق، بر اساس فرهنگ حاکم بر روابط عاشقانه، کاملا برای طرفین گفتمان، نقلکننده و حتی شنونده ی ایرانی کاملا پذیرفته شده و معمول است.