سال انتشار: ۱۳۹۱

محل انتشار: ششمین همایش پژوهشهای ادبی

تعداد صفحات: ۳۵

نویسنده(ها):

عباس محمدیان – استادیارگروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری
میلاد جعفرپور – دانشجوی کارشناسی ارشد، رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزوار

چکیده:

آیا داستان های حماسی- پهلوانی منثور در تاریخ ادبیات فارسی، جریان ادبی مستقل و توانمندی بوده است؟ آیا همه ی آثار این حوزهدارای الگوی مشترکی از بن مایه ها هستند، که قرن ها مورد تقلید راویان و کاتبان بوده است؟ آیا شاهنامه ی فردوسی در سیر تاریخی و تکوین این گونه ی ادبی تأثیرگذار بوده است؟ نگارندگان در پی پاسخ بدین پرسش ها مراحل ذیل را پیموده اندالف) نخست، روی به بازخوانی چندباره ی چهار نمونه اثر از این جریان ادبی- سمک عیار، داراب نامه، جنیدنامه و امیرارسلان- آورده اند و در پی با معرفی الگویی متشکل از چهار بخش بن مایه های حماسی و عیاری، ماورایی، عاشقانه و کرامت؛ این مدعا را به اثبات می رساند که مجموعه ی آثار موجود در این جریان، همواره از چارچوب بن مایه ای مشترکی پیروی می کنند که قرن ها مورد تقلید راویان و کاتبان قرار گرفته است و این در حالی است که معیارهای مهم گزینش این بن مایه ها میزان بسامد و برانگیزندگی آن ها است. این گزاره ها و نمونه های آن ها به شکل توصیفی و تحلیلی ارایه شده اند.ب) در بخش پسین، تأثیر مستقیم و مشهودی که نقطه ی عطف حماسه ی ملی ایران-شاهنامه ی فردوسی- در جریان شکل گیری این گونه ی ادبی بر جای گذاشته است، مورد بررسی قرار گرفت، ویژگی مهم این اثرپذیری وجود گونه های مختلفی از تلمیحات شاهنامه ای است، که در چهار بخش با شواهد پربسامدی نمایانده شده است. تا کنون هیچ پژوهشی ارزش و اهمیت داستان های حماسی- پهلوانی منثور و جایگاه این جریان ادبی را، آشکار نساخته است و نگارندگان با دریافت این ضرورت و فقر پژهشی، کوشیده اند، مؤلفه هایی را مورد بررسی قرار دهند که اهمیت این جریان را هرچه بیش تر آشکار سازد، به رغم آن که پیش از این، چنین تحقیقی صورت نگرفته است.