بدیهی است که گرایشهای فوق فرصتهای متفاوت و خطرات جدید، را نیز برای نظام آموزشی به همراه میآورد. بنابر این ، نظام آموزشی در کل می باید بر اساس ضرورت های زیر به سوی نظام غیر متمرکز گام بردارد :

  • ازدیاد جمعیت و تنوع نیاز ها و تقاضاها.
  • خواسته های جدید و گرایش های نو در جامعه.
  • جنبه های مردم سالارانه ی زندگی اجتماعی.
  • راهبرد های جدید تعلیم و تربیت.
  • لزوم برقراری نظام عدالت با توجه به نیاز های محلی و منطقه ای.

الزامات عدم تمرکز در نظام برنامه ریزی درسی

در دهه اخیر تمرکززدایی به عنوان مشخصه کلیدی اصلاحات آموزش در بسیاری از کشورهای جهان مطرح شده است. تمایل دولتها برای واگذاری اختیارات، نظامی را به اجرا در آورده است که به مقامات محلی جهت انجام مسوولیت های تفویض شده اختیار میدهد تا از طریق درآمدهای مالیاتی و بخش خصوصی منابع مالی را تأمین کرده و درباره چگونگی هزینه کرد آنها، مطابق با نیازهای محلی، تصمیمگیری کنند.

اصولاً تمرکززدایی در صدد ساختن نظام آموزشی»انعطاف پذیر« و »پاسخگو« نسبت به نیازهای واقعی از طریق واگذاری اختیارات به مقامات محلی، مدارس، معلمان و والدین جهت تصمیمگیری درباره مسایل آموزشی است. بسیاری از کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی (از جمله بلژیک، دانمارک، فنلاند، آلمان، ایرلند، نیوزلند، نروژ، انگلستان و آمریکا )